خد ا

 برای شنیدن صدای شما به فریاد احتیاج ندارد

 ولی شما برای شنیدن صدای خدا به سكوت احتیاج دارید...

شعر

  

 خدا

 

به مادر گفتم آخر اين خدا كيست

كه هم در خانه‌ي ما هست و هم نيست.

تو گفتي مهربان‌تر از خدا نيست

دمي از بندگان خود جدا نيست

چرا هرگز نمي‌آيد به خوابم

چرا هرگز نمي‌گويد جوابم؟

نماز صبحگاهت را شنيدم

تو را ديدم، خدايت را نديدم

به من آهسته مادر گفت:‌ فرزند!

خدا را در دل خود جوي يك چند

خدا در بوي و رنگ گل نهان است

بهار و باغ و گل از او نشان است

خدا در پاكي و نيكي است فرزند

بود در روشنايي‌ها فرزند

به هر كاري دل خود با خدا دار

دل كس را زبي‌مهري ميازار

                                             

                                                                    شاعر : پروين دولت‌آبادي


 

آرزو ها

 

دكتر كوچولو دكتر كوچولو

    خداي خوب من
من خيلي سعي كردم با گوشي ام، بفهمم چرا قلب پدربزرگم گاهي وقتا مي گيره ولي صداشو نشنيدم
من مي خوام پزشك بشم
اي كاش الان من دكتر بودم تا پدربزرگ را خوب كنم .

 

نیایش

باران


خداي خوبم شكر
چقدر باران زيباست !
وقتي كه باران مي بارد ، چتر كوچكم را باز مي كنم ، به حيات خانه مي روم و كنار حوض مي نشينم و به باريدن باران به داخل حوض خيره مي شوم گنجشك ها زير برگ درختان پناه مي گيرند تا خيس نشوند .
من صداي قطره هاي باران بر زمين را دوست دارم !

 

 
 
 

نیایش

روز طبيعت

تمام وسايل آماده است براي يك سيزده بدر خوب كه با فاميلها با هم باشيم چه روز خوبي است روز طبيعت يعني روز تشكر از طبيعت.
در اين روز ما بيشتر بايد مواظب محيط زيست باشيم از درختها و گلها مراقبت كنيم و زباله هاي خودمان را در سطلهاي زباله بريزيم و به ديگران هم بگوييم .
اينطوري از خداي مهربان به خاطر اين طبيعت قشنگ تشكر كرديم و شكرگزار نعمتهايش بوديم .

خدايا شكرت

 

پروردگار من

بادبادك قرمز

يك بادبادك قرمز با گوشواره هاي رنگي ساختم .
دوست هايم را صدا كردم و يكي يكي بادبادك را بوسيديم و اسم هايمان را روي آن نوشتيم . آن وقت ولش كرديم توي آسمان .
بادبادك بالا رفت از ابرها و درخت ها و پشت بام خانه ها گذشت تا به خورشيد رسيد و حتي از آن بالاتر . نخ كه تمام شد بادبادك را ول كرديم .
من مطمئنم كه بادبادك سلام ما را به خدا خواهد رساند
!

 

پروردگار من

باران

                                                                                


خدای خوبم شكر
چقدر باران زيباست !
وقتي كه باران مي بارد، چتر كوچكم را باز  مي كنم، به حيات خانه مي روم و كنار حوض مي نشينم و به باريدن باران  به داخل حوض خيره مي شوم گنجشك ها زير برگ درختان پناه مي گيرند تا خيس نشوند .
من صداي قطره هاي باران بر زمين را دوست دارم !

 

پروردگار من

 

  آسمان زيبا

به آسمان نگاه كرده اي ؟

با‌ آن همه بزرگي اش ، يك روز مي گريد و يك روز آفتابي است و ابرهاي زيادي در آن است كه به شكل دريا يا يك مرغابي ، يا به شكل هاي ديگر است اين آسمان آبي يكي از نعمت هاي خداي مهربان است كه براي ما آفريده و خورشيد و ماه و ستارگان را در آن گذاشته است .

خدايا به خاطر همه نعمتهايت از تو تشكر ميكنيم .

 

پروردگار من

خداي درختان سبز


خدايا تو را سپاس مي گويم كه گل هاي زيبا و درختان سرسبز آفريدي تا

 

براي ما هوا را پاكيزه كنند و ما به راحتي تنفس كنيم .

 

تو خورشيد را آفريدي و به او گفتي تا به زمين بتابد و زمين را آفريدي تا

 

ما روي آن زندگي كنيم.

 

خدايا كمك كن تا دنيا پر از شادي بشود و بدي ها و جنگ بميرند .