حکایت

حکایت!
**********************************
بچه های عزیز،این حکایت بسیار آموزنده است.آن را بخوانید و بگویید از آن چه نتیجه ای می توان گرفت؟
*******************************************************************************
مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.
بادیه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد.
حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌نشین تعویض کند.
باد‌یه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله‌ای باشم.
روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ جاده‌ای دراز کشید.
او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد…
مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.
مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام و نمی‌توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم.
مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد.
مرد متوجه شد که گول بادیه‌نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم.
بادیه‌نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد.
مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن.
“برای هیچ‌کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی…”
بادیه‌نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟!
مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده‌ای کنار جاده‌ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد.
بادیه‌نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد…
برگرفته از کتاب بال‌هایی برای پرواز (نوشته: نوربرت لایتنر)

محیط زیست مان را پاکیزه نگه داریم

آی بچه ها، بزرگترا

زباله هارو

تو کیسه ها بریزید

میون دشت و جنگل

توی دریا نریزید

جنگل وقتی قشنگه

 که پاکه و تمیزه

محیط ما برامون

خیلی خیلی عزیزه

زمین رو پاک نگه دار

بچه ی خوب و باهوش

وقتی میری به گردش

اینو نکن  فراموش

محیط زیست همیشه

باید پاکیزه باشه

اگه کثیفش کنی

زشت و آلوده میشه

تمیز باشید

تمیز باشید

پیش خدا عزیز باشید.

 

 

 

 

چیستان

لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین….
اما سئوالات !!
 
مسئله ۱ – فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول ۶ نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم ۳ نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
 
مسئله ۲ – پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، ۳ تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
 
مسئله ۳ – چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
 
مسئله ۴ – شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر ۳۰ درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
 
مسئله ۵ – این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
 
مسئله ۶ – من دو سکه به شما می دهم که مجموعش ۳۰ تومان می شود. اما یکی از آنها نباید ۲۵ تومانی باشد . چطور ؟

جواب ها
============ ========= ========= ========= 
مسئله ۱ – راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید ” تصور کنید که راننده اتوبوس هستید.”
 
مسئله ۲ – همه کلاغ ها ، چون آنها فقط ” در شرف پرواز ” هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما ۲=۳-۵ بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)
 
مسئله ۳ – هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( “چه تعداد ” جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
 
مسئله ۴ – هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.
 
مسئله ۵ – بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
 
مسئله ۶ – یک ۲۵ تومانی و یک ۵ تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید ۲۵ تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه ۵ تومانی داریم.شما با عبارت ” یکی از آنها نباید … ” فریب خوردید.

 

داستان

بز پیرمرد روستایی

پیرمردی روستایی برای قربانی کردن، بزی را از بازار خریده بود و به خانه می آورد. سه مرد شیاد، او را دیدند و به فکر افتادند هر طوری که شده، بز را از چنگ او درآورند. یکی از آن ها به مرد روستایی نزدیک شد و پس از سلام و احوال پرسی ، از او پرسید: «پدر عزیز من! این سگ زبان بسته چه گناهی کرده که او را کشان  کشان می بری؟» پیرمرد این حرف را جدی نگرفت و به راه خود ادامه داد. ولی حیله گر بعدی، در حالی که می خواست پیرمرد حرف او را بشنود، دور و بر او شروع به سخن گفتن کرد: «من اصلا فکر می کنم این مرد روستایی نیست. چون تا حالا هیچ روستایی را ندیده ام که سگی را ببندد و با خود بکشد.» پیرمرد باز به راهش ادامه داد. این دفعه شیاد سوم شروع به صحبت کرد: «این سگ را چند خریده اید؟ برای شکار است یا محافظت از خانه؟»پیرمرد هم چنان راه می رفت و سعی می کرد به حرفشان گوش ندهد ولی آن ها دست بردار نبودند و مرتب می گفتند و می گفتند. آخر سر پیرمرد باور کرد حیوانی که خریده است، سگ است نه بز. بنابراین طناب را از گردن بز باز و او را رها کرد و با خود چنین گفت: «پس به این ترتیب آن فروشنده ی ناقلا، چشم بندی کرده و به جای بز ، سگ به من فروخته است!» پیرمرد روستایی، بلافاصله راهی بازار روستا شد تا هم بزی دیگر بخرد و هم با فروشنده ی سگ، به مجادله بپردازد، شیادان حیله گر هم بز را برداشتند و به سرعت از آن جا دور شدند.

فکر کنید ، پاسخ دهید

1. در مورد این که ساده کیست و آبا در ساده بودن یک فرد، شهری یا روستایی بودن او و یا تحصیل کرده و کم سواد بودنش تاثیر دارد یا نه، بحث و نظرات خودتان را در 10 جمله ی کوتاه بیان کنید.

2. در داستان های کودک و نوجوان، معمولا بز به عنوان یک حیوان دانشمند و تحصیل کرده به تصویر کشیده می شود فکر می کنید دلیل این کار چیست؟

3. با پرس و جو و مراجعه به کتاب های مرتبط با ضرب المثل های ایرانی ، معنی و داستان مربوط به پدید آمدن هر یک از این ضرب المثل ها را پیدا کنید و در کلاس ارائه دهید.

*بز بیاری                                                       *یک بز گر، گله را گر می کند

*بز حاضر، دزد حاضر                                  *علف به دهن بزی شیرین است

*بز اگر شیر دهد، میش من است      بیگانه اگر وفا کند، خویش من است

*کار هر بز نیست خرمن کوفتن       گاو نر می خواهد و مرد کهن

 

 

v      سه پرسش

1. سه مرد شیاد خرید پیرمرد روستایی را به چه چیزی شبیه کردند؟

الف) گوسفند                                         ب) بز                                      پ) سگ

2. چرا پیرمرد روستایی، حرف های مردان شیاد را باور کرد؟

الف) چون با مردان شیاد دوست شد

ب) از بس که مردان شیاد، بر حرف های خود تاکید کردند.

پ) چون قادر به تشخیص سگ از بز نبود.

3. پیرمرد روستایی در پایان چه فکری کرد و کجا رفت؟

الف) او فکر کرد فروشنده او را فریب داده است و دوباره به بازار رفت.

ب) او فکر کرد مردان شیاد، حرف درستی می زنند و به خانه اش رفت.

پ) پی برد که بسیار بی عقل است و از آن جا دور شد.

v   کلمه ها و ترکیب هایی که برای نخستین بار در این داستان با آن ها آشنا شدی

                    کلمه (و یا ترکیب)                                               معانی آن

 

 

 

 

 

 

 

v    در مورد معنای هر کلمه، لااقل یکی از فعالیت های زیر را انجام بده:

با دوستان خود گفت و گو کن.

ü     با پدر و مادرت بحث کن .

ü     درستی آن را با آموزگارت کنترل کن.

ü     با مراجعه به لغت نامه، فرهنگ نامه و یا دایره المعارف، اطلاعات بیشتری به دست آور.

 

بانوی زمان ها

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

وجود مبارك حضرت فاطمه علیهاالسلام تنها یك تفكر یا تصور یك حقیقت حیات بخش نیست. بلكه تجسمی عینی و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاكی انسان معناگرا مجبور بود گوشه‌هایی از نعمت یك زن مقدس را در اسطوره‌ها، الهه‌ها و افسانه‌ها جستجو كند یا متوسل به پاكدامنی حضرت مریم(ع) یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاكی و عینی ایشان برای انسان كمال‌گرا یك الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود.

ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

از این رو است كه فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می‌دانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمی‌كرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانیان با توسل به اوست كه توكل به احد را می‌آموزند و از نور هدایت ایشان است كه بركت زندگی دنیایی درك می‌شود.

بنابراین بی‌دلیل نیست كه بعد از درگذشت ملكوتی ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانی التیام یابد. از این روست كه هر چه انسان برای درك حضرت فاطمه علیهاالسلام تلاش می‌كند، بركت آن بر خودش می‌تابد و این اصل وجودی نعمت فاطمه علیهاالسلام در دنیا است.

امروز هم شاهد تلاش انسان‌های پاكی هستیم كه به دنبال معنویت فاطمه علیهاالسلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذكره و یادمان‌هایی سعی دارند آوای خوش چشمه كوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.

رسول اكرم صلی الله علیه و آله روایت نموده‌اند كه خدای متعال فرمود:

ای احمد! اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمی‌آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمی‌آفریدم.(یعنی شمایان رمز خلقتید)(1) از امام محمدباقر علیه السلام روایت شده است كه، ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سن شریف آن بانو در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز بود.(2)

فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می‌دانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمی‌كرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانیان با توسل به اوست كه توكل به احد را می‌آموزند و از نور هدایت ایشان است كه بركت زندگی دنیایی درك می‌شود.

راز دل‌ غمین‌ فاطمه علیهااسلام

"شما ای‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بودید و از فرط‌ ذلت‌ نزد دیگران، همچون‌ جرعه ‌آبی‌ در دست‌ تشنه‌ كامی‌ یا لقمه‌ای‌ در دست‌ گرسنه‌ای‌ و یا چون‌ آتشی‌ كه‌ شخص‌ مستعجلی‌ از آن‌ برگیرد. شما لگدكوب‌ و پایمال‌ بودید و از آب‌ متعفن‌ با سرگین‌ شتر می‌‌آشامیدید و از برگ‌های‌ خاك‌مال‌ و علف‌ بیابان‌ می‌خوردید. ذلیل‌ بودید و زبون‌ می‌زیستید و هر آن‌ مضطرب‌ بودید كه‌ مبادا از این‌ سوی‌ یا آن‌ سوی‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما این‌ بودید تا خداوند به‌ دست‌ محمد صلی الله علیه و آله با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهایتان‌ كرد. چه‌ سختی‌ها كه‌ نكشید و چه‌ شكنجه‌ها كه‌ ندید.

هرگاه‌ شاخی‌ از شاخ‌های‌ شیطان‌ و گردنكشی‌ از یارانش‌ سر بر می‌داشت‌ و فتنه‌ای‌ از مشركان‌ به‌ خونخواری‌ دهان‌ می‌گشود، او برادرش‌ علی علیه السلام را در كام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر می‌افكند و او‌ نیز، تا مغز دشمن‌ را نمی‌كوفت‌ و آتش‌ سركش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشیرش‌ خاموش‌ نمی‌كرد، آرام‌ نمی‌گرفت. در همه‌ این‌ مدت، علی علیه السلام در راه‌ خدا سختی‌ می‌كشید و به‌ آب‌ و آتش‌ می‌‌زد. در كار خدا از جان‌ مایه‌ می‌‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا نزدیك‌ بود. در میان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ می‌انداخت. در دریای‌ رنج‌ فرو می‌رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعی‌ نمی‌نهاد و به‌ ستوه‌ نمی‌آمد.

ولی‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عیش‌ بودید، خوش‌ می‌گذراندید و زندگی‌ می‌كردید و بی‌درد بودید. هرگاه‌ درگیری‌ و نبرد پیش‌ می‌آمد، خود را كنار می‌كشیدید و ما را تنها می‌گذاردید و از جنگ‌ می‌گریختید.

"برای‌ تمام‌ كسانی‌ كه‌ می‌خواهند الهی‌ زندگی‌ كنند، فاطمه علیهاالسلام دفاع‌ از حریم‌ ولایت‌ را، زیباتر از هر كس‌ به‌ معرض‌ نمایش‌ گذارد. خطبه‌ غَرایش‌ در مسجد مدینه، گواه‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ بی‌نظیر آن‌ حضرت‌ است. مضامین‌ عالی‌ خطبه، اسلام‌ راستین‌ را معرفی‌ می‌كند و اهمیت‌ ولایت‌ و امامت‌ را روشن‌ می‌سازد.

... به‌ كجا می‌روید؟ چه‌ می‌كنید؟ هنوز پیكر پیامبر تازه‌ است؛ آیا می‌گویید كه‌ محمد مُرد و همه‌ چیز تمام‌ شد؟ هرگز!

... هان‌ می‌بینم‌ كه‌ اینك‌ باز زمین‌گیر شده‌اید و دل‌ به‌ تن ‌آسایی‌ و راحت‌ طلبی‌ و دنیا خواهی‌ داده‌اید و قصد همیشه ‌ماندن‌ در دنیا كرده‌اید و كسی‌ را كه‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ كار حكومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌اید و با راحتی‌ و عیاشی، خلوت‌ كرده‌اید.

... بدانید اگر همه‌ شما هم‌ كافر شوید و به‌ حق‌ پشت‌ كنید، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتیاجی‌ به‌ شمایان‌ ندارد.

و بدانید آنچه‌ را كه‌ اینك‌ گفتم؛ گفتم، در حالی‌ كه‌ می‌دانستم‌ هرگز یاوری‌ نخواهید كرد. ولی‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمین‌ من‌ بود كه‌ در سینه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود كه‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراكم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزی‌ كه‌ از سینه‌ دردمند من‌ شعله‌ كشیده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ كرده‌ باشم."(3)

آیا می دانید؟

چرا ابرها  سقوط نمی کنند؟

بچه های عزیزم آیا تا به حال  به آسمان ابری با دقت نگاه کرده اید؟ ابرهای سیاه و سفید را دیده اید که در آسمان شناورند و به زمین نمی افتند؟ آیا تا به حال در مورد این که چرا ابرها به زمین نمی افتند و سقوط نمی کنند اندیشیده اید؟

http://science.nationalgeographic.com/staticfiles/NGS/Shared/StaticFiles/Science/Images/Content/cumulonimbus-cloud-akbhhf-ga.jpg

راستی بچه ها فکر می کنید چرا ابرها به زمین نمی افتند و همان بالا می مانند و گاهی باد  آنها را در آسمان جابه جا می کند و سرانجام  به  کل برف و باران روی زمین ما می بارند؟

شاید فکرمی کنید ابرها  خیلی سبک هستند اما این طور نیست.هر قطعه ابرکوچک حدود ۵۵۰ تُن یعنی تقریباً به اندازه ی وزن ۱۰۰ رأس فیل بالغ وزن دارد.فکرش را بکنید ۱۰۰ رأس فیل توی هوا شناور باشند!

اما علت این که ابرها سقوط نمی کنند این است که ابرها از قطرات بسیار کوچک آب تشکیل شده اند و بین این ذره ها فاصله ای حدود یک میلی متر وجود دارد. یکی میلی متر چیزی حدود ۱۰۰ برابر قطرذرات است.این  ذرات در جریان حرکت توده ابر به هم نزدیک نمی شوند و برخوردی با هم ندارند. جریان های هوایی که به دلیل گرمای سطح زمین از پایین به  بالا جریان  دارد،کمک می کند تا تک تک این  قطرات و در نتیجه کلّ ابر ساعت ها به حرکت در آسمان ادامه دهد.

اگر محیط ابرها فشرده تر شود و قطرات با هم ترکیب شوند و ذره های بزرگتری تشکیل دهند، یعنی قطر قطره ها بیشتر شود، به شکل باران بر زمین  سقوط می کند.بنابراین اگر فیل ها هم می توانستند اجزای بدنشان  را از هم جدا کنند،می توانستند در هوا شناور بمانند.

مسابقه

معما

کشف سن دوستان

برای یافتن سن  دوستانتان از این روش استفاده کنید:

۱- از دوست خود بخواهید تا سن خود را دوبرابر کند و ۵ تا به آن اضافه کند.

۲-عدد به دست آمده  را در عدد ۵ ضرب کند و نتیجه  را به شما بگوید.

۳-شما نخستین رقم آن عدد را که حتماً ۵ است از آن عدد حذف کنید.

۴- از عدد باقی مانده ۲ تا کم کنید تا سن دوست خود را پیدا کنید.

 

 مثلاً سن دوستتان ۱۲ سال است.او۱۲را  ضربدر ۲می کند، می شود ۲۴ ، به اضافه ی ۵ میکند،میشود:۲۹، ۲۹را ضربدر ۵ می کند، می شود:۱۴۵ . دوستتان عدد ۱۴۵ را به شما می گوید.۵ را بردارید می ماند۱۴ از ۱۴ دوتا کم کنید می شود۱۲ که سن دوست شماست.

لطیفه

قصه تکراری

روزی روباهی می رود پیش کلاغی و می گوید: به به. عجب دمی، عجب پایی!!
کلاغ با خونسردی می گوید: کجای کاری بابا! من خودم دوم راهنمایی ام.

بچه همسایه

از یک نفر می پرسند: «چند تا بچه داری؟
چهار تا از انگشتانش را نشان می دهد می گوید: «سه تا»
همه تعجب می کنند و می گویند: «اینها که چهار تاست»
او انگشت کوچکش را نشان می دهد و می گوید: «این بچه همسایه مان است،ولی همیشه خانه ماست»

 

جنگل

پسری که تا به حال جنگل ندیده بود، با دوستش به جنگل رفت
دوستش به او گفت : اینجا جنگل است
پسر جنگل ندیده گفت : این درخت ها نمی گذارند جنگل را ببینم

مشکل آسانسوری

یک نفر سوار آسانسور می شود، می بیند نوشته اند: ظرفیت :۱۲ نفر
با خودش می گوید :عجب! حالا ۱۱ نفر دیگر را از کجا بیاورم؟

سلمانی

کچلی به سلمانی میرود همه نگاهش می کنند
میگه : چیه ؟ اومدم آب بخورم !!

لامپ سوخته

یک لامپ برق سوخت
صاحبش به آن پماد سوختگی مالید

انگشت

یک روز یک نفر پطروس فداکار را با دهقان فداکار قاطی می کند
انگشت می کند تو چشم راننده ی قطار

قصه تکراری

روزی روباهی می رود پیش کلاغی و می گوید: به به. عجب دمی، عجب پایی!
کلاغ با خونسردی می گوید: کجای کاری بابا! من خودم دوم راهنمایی ام.

برگ ها

 

رنگ های زیبای برگ ها

به نام خدا

فصل بهار بود.درخت ها پر از برگ های سبز و شکوفه های سفید و صورتی بودند.گنجشک کوچولو روی درخت ها می نشست و همراه پرنده های دیگر آواز می خواند.کم کم فصل  بهار به پایان  رسید و تابستان آمد.هوای فصل تابستان روز به  روز گرم تر شد و شکوفه های درختان به میوه تبدیل شدند.باغبان ها میوه ها را می چیدند و در سبد می گذاشتند و به بازار می فرستادند.میوه هایی مثل  هندوانه،گرمک، طالبی و خربزه هم بوته داشتند و روی زمین می روئیدند. مردم گرمازده عاشق میوه های آبدار تابستانی بودند. برگ درختان سبز پررنگ بود.اما هوا کم کم خنک می شد و گرمای تابستان  دیگر مردم را آزار نمی داد. فصل پاییز که آمد، برگ های سبز درختان هم تغییر کردند و زرد و نارنجی و قرمز و قهوه ای شدند.

   

گنجشک کوچولو که از اول بهار توی باغ ها و میان درختان می گشت و پرواز می کرد و همه جا را می دید، با خودش گفت:«چقدر عجیب است! برگ ها دیگر سبز نیستند.حالا برگ درختان نارنجی و قرمز و زرد و قهوه ای شده است. راستی چرا این  طور شد؟»

گنجشک کوچولو هرچه  فکر کرد نتوانست  جواب سؤالش را پیدا کند.او به  سراغ مادربزرگش که روی آنتن تلویزیون نشسته بود رفت و پرسید:« مادربزرگ جان، شما می دانید چرا برگ درختان در پاییز خشک و زرد و نارنجی و قرمز و قهوه ای می شود و می ریزد؟»

مادربزرگ جیک جیکی کرد و از روی آنتن پائین پرید و به حشره ای که روی پشت بام راه می رفت نوک زد و آن را خورد.بعد دوباره روی آنتن نشست.گنجشک کوچولو هم کناراو نشست  و منتظر پاسخ سؤالش شد.مادربزرگ گفت:«این کار خداست، خدا می خواهد که رنگ برگ ها عوض بشود.»

گنجشک کوچولو گفت:« بله این کار خداست.خدایی که درخت ها و فصل ها و گل ها و گیاهان را آفریده است.اما خدا چطور این کار را می کند؟»

مادربزرگ گفت:« من نمی دانم اما شاید گنجشک دانا که خیلی باهوش است بداند. بیا تا پیش او برویم و از او بپرسیم.» آنها پرواز کردند و رفتند تا به لانه ی گنجشک دانا رسیدند.گنجشک دانا روی شاخه ی درختی نشسته بود و به آسمان نیمه ابری نگاه می کرد.گنجشک کوچولو و مادربزرگ  به او سلام کردند.گنجشک دانا با مهربانی جواب سلامشان را داد.آن ها از او درباره ی علت تغییر رنگ برگ درخت ها در پاییز پرسیدند. گنجشک دانا جواب داد:« در برگ ها ماده ای وجود دارد که به آن «سبزینه» یا «کلروفیل» می گویند.سبزینه سبب سبزی برگ هاست و همچنین در برگ ها غذاسازی می کند. در برگ های درختان رنگ های دیگر هم وجود دارد، اما مقدار سبزینه  یا کلروفیل بیشتر از بقیه رنگهاست،به همین دلیل رنگ برگ ها سبز است.

وقتی هوا سرد می شود،غذایی که در برگ ها ذخیره شده به  طرف شاخه ها و تنه ی درختان می آید. در زمستان هم در برگ ها غذایی تولید نمی شود.از این  رو سبزینه در برگ ها از بین می رود و رنگ های دیگری که در برگ وجود دارد،پیدا می شود.به همین دلیل در پاییز برگ درختان به رنگ های نارنجی،زرد، قرمز و قهوه ای دیده می شود.»

گنجشک کوچولو و مادربزرگش حرف های گنجشک دانا را شنیدند و از او تشکر کردند.حالا هردوی آنها می دانستند که چرا برگ درختان در پاییز تغییر می کند. می دانستند که هنگام سردشدن هوا، برگ ها خشک می شوند و روی زمین می ریزند.آنها می دانستند که خدای بزرگ و توانا در برگ های درختان کلروفیل یا سبزینه را قرار داده تا غذای گیاه را تولید کند و باعث شود در هوای گرم رنگ برگ ها سبز باشد.گنجشک کوچولو و مادربزرگ پرواز کردند و رفتند تا منظره های زیبای پاییزی را تماشا کنند.

نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

بهداشت

 
هفته زمین پاک در سال ۹۱ با شعار «سلامت زمین – سلامت انسان» از روز شنبه دوم اردیبهشت آغاز و تا ۱۰ اردیبهشت ماه جاری ادامه دارد.

روز جهانی زمین پاک هر ساله در ۲۲ آوریل مصادف با ۲ اردیبهشت در تمام دنیا برگزار و به همه مردم روی زمین یادآوری می شود که نباید سیاره خود “زمین” را فراموش کنند و به فکر حفظ آن باشند.

   این روز به منظور ایجاد آگاهی جهانی و نیز سپاسگزاری از مواهب زمین و منابع و ذخایر طبیعی آن است که از سوی سازمان ملل متحد نیز هر سال طبق مراسم ویژه ای در سراسر جهان برگزار می شود.

   در سال ۱۹۶۹، جان مک مونل فرزند یک مبلغ دینی مستقل و علاقمند به عرصه  دین، علم و صلح، ایده برگزاری یک روز جهانی به نام روز زمین پاک را در همایش یونسکو درباره محیط زیست مطرح کرد و در همان سال پرچـم زمیـن پـاک را طراحـی کـرد. یوتانـت دبیـر کـل سازمان ملل (۱۹۶۲- ۱۹۷۱) از ایده مک کونل استقبال کرد و این روز به یک روز جهانی در تقویم های سراسر دنیا تبدیل شد.

   مسألـه آلودگـی زمیـن یکـی از مسائل عمده محیط زیست و دغدغه عمده ای برای دست اندرکاران محیط زیست در سراسر جهان است. مسأله میزان تولید زباله در سراسر جهان و یافتن محل دفن صحیح و بهداشتی آن از مسائل مهم بخصوص در کشورهای کوچک و در حال توسعه است.

   یکـی از مراکـز دست اندرکار این روز، دفتر بررسی آلودگی آب و خاک سازمان حفاظت محیط زیست است. از برنامه های مهم سازمان حفاظت محیط زیست در این روز اقدامات مردمی و دولتی در جهت معرفی افراد و سازمان های موفق در این زمینه و اجرای برنامه های عمومی نظیر پاکسازی محیط بخصوص کوهستان ها و پارک ها و اماکن عمومی توسط داوطلبین است.

فواید بازیافت:

  • بازیافت بسیاری از مواد زاید، ضمن کاهش استفاده بشر از منابع طبیعی محیط زیست، از تبدیل این مواد به عوامل مضر زیست محیطی جلوگیری می کند؛

  • مواد آلی تجزیه شونده موجود در زباله های خانگی را می توان به کود آلی تبدیل کرد؛

  • از دور ریختن موادی که اساساً دارای ارزش اقتصادی هستند خودداری می شود؛

  • هزینه های جمع آوری زباله شهری و صنعتی به دلیل کاهش حجم زباله کاهش می یابد؛

  • ضمن افزایش سرانه بازیافت مواد زاید، از به هدر رفتن منابع ملی جلوگیری می شود؛

  • از محیط زیست حفاظت شده و از سوزانیدن زباله های قابل بازیافت خودداری می شود.

    نکات آموزشی:

  • کاغذهای باطله، شیشه،آلومینیوم و … را همراه با سایر زباله های خانگی دور نریزید، هر یک از آنها را تفکیک شده در جعبه ها یا ظروف مخصوص جمع آوری کنید؛

  • کاغذهایی مانند کاغذهای قدیمی زرد شده،کاغذ فاکس،کاغذ کاربن،کاغذ گلاسه و براق،کاغذ بر چسب دار، از کاغذهای نا مناسب برای بازیافت هستند؛

  • بهتر است بطریها و شیشه ها پس از مصرف محتویاتشان، شسته شوند؛

  • شیشه های حاوی مواد شیمیایی، داروها و… را داخل جعبه های مخصوص جمع آوری شیشه برای بازیافت قرار ندهید؛

  • بازیابی ضایعاتی مانند آلومینیوم، شیشه و کاغذ از لحاظ اقتصادی با صرفه است؛

  • جمع آوری و دفع غیر بهداشتی زباله ها عامل عمده افزایش بی رویه جانوران موذی مانند سوسک، موش و گسترش بیماری ها است؛

  • با استفاده از الگوی صحیح مصرف، می توان میزان حجم زباله های تولید شده در محیط را کاهش داد؛

  • می توان با حفاظت و نگهداری صحیح و جلوگیری از ورود مواد شیمیایی زائد و خطرناک به فاضلاب ها و خاک، محیط زیست خود را سالم نگاه داشت؛

  • پلاستیکها از مواد غیر قابل تجزیه هستند که می توان میزان مصرف آنها را با انتخاب الگوی مصرف صحیح کاهش داد.  

    چند توصیه هر چند کوچک اما عملی در جهت حفظ پاکی زمین:

در صورتی که برای گذراندن تعطیلات یا استراحت به اماکن عمومی، پارک ها و محیط زیست کوهستان یا در پارک مراجعه می کنید حتماً کیسه زباله همراه خود داشته باشید و به فرزندان خود نیز رعایت پاکی محیط را آموزش بدهید.

استفاده از سطلهای زباله در معابر عمومی متأسفانه به اندازه کافی جدی گرفته نمی شود نگاهی به معابر و اطراف زباله دان های عمومی نشانگر این امر است که شعار (شهر ما، ‌خانه ما) اثر لازم را برای شهروندان نداشته است.

حتماً ساعت بیرون گذاشتن زباله را به خاطر بسپارید و سعی کنید در همان ساعت زباله را با پوشش کامل در محل مناسب قرار دهید تا سهم خود را هر چند کوچک در پاکی محل زندگی خود ادا نمائید.