توسعه سواد خواندن

توسعه سواد خواندن

ابراهیم ادهم

ابراهیم ادهم، رحمه الله علیه، در وقت پادشاهی به شکار رفته بود، در پی آهوی تاخت تا چندان که از لشکر بکلی جدا گشت و دور افتاد و اسب در عرق، غرق شده بود از خستگی، او هنوز می تاخت در آن بیابان. چون از حد گذشت، آهو به سخن درآمد و روی باز پس کرد که : ما خُلقت لهدا. تو را برای این نیافریده اند و از عدم جهت این موجود نگردانیده اند که مرا شکار کنی. خود مرا صید کرده گیر؛ تا چه شود؟

ابراهیم چون این را بشنید، نعره زد و خود را از اسب درانداخت. هیچ کس در آن صحرا نبود غیر شبانی . به او لابه کرد و جامه های پادشاهانه ی مرصع به جواهر و سلاج و اسب خود را، گفت از من بستان و آن نمد خود را به من ده، و با هیچ کس مگوی و کس را از احوال من نشان مده. آن نمد در پوشید و راه گرفت. اکنون غرض او را بنگر چه بود و مقصود حق چه بود: او خواست که آهو را صید کند، حق تعالی او را به آهو صید کرد تا بدانی که در عالم آن واقع شود که او خواهد، و مراد مُلک اوست و مقصود تابع او.

فکر کنید و بحث کنید.

1.برای این داستان چه نام بهتری را پیشنهاد می کنی؟

2. می توانی بگویی ، مقصود آهو از سخنانی که گفت چه بود ؟

3. معنای جمله ی «ما خلقت لهدا » چیست ؟

کلمه ها و ترکیباتی که برای نخستین بار در این داستان با آن ها آشنا شدی:

             کلمه (و یا ترکیب)                                   معانی آن

                                                            از:   برگزیده ی کتاب فیه مافیه مولانا

توسعه سواد خواندن

شیر و موش

روزی یک موش از روی شیری که خوابیده بود رد شد، شیر با عصبانیت بیدار شد و موش را در پنجه ی خود گرفت و می خواست که او را بکشد. موش با التماس به شیر گفت: «اگر به من رحم کنی، مهربانی تو را جبران می کنم. شیر خندید و موش را آزاد کرد. چندین روز گذشت تا این که یک روز، شیر در دام شکارچیان افتاد. او که با ریسمان به زمین بسته شده بود، فریاد می زد و کمک
می خواست. موش صدای غرش شیر را شنید ، خود را به او رساند، با دندان هایش ریسمان ها را پاره کرد و شیر را نجات داد. بعد به شیر گفت: «وقتی که گفتم مهربانی تو را جبران خواهم کرد به من خندیدی؛ چون فکر نمی کردی بتوانم روزی به تو کمک کنم.  اکنون  دیدی که یک  موش  هم می تواند به شیر یاری برساند.»

فکر کنید و بحث کنید.

1. به نظر شما چرا شیر به موش خندید؟

2. آیا شیر خودش را از موش برتر می دانست ؟ چرا چنین فکر می کرد؟

3. به نظر شما شیر مهربان بود یا خودپسند؟

4. چرا موش به قول خودش عمل کرد؟

5. چرا موش جان شیر را نجات داد؟

6. آیا تا به حال شنیده اید که حیوانی کوچک،  جان حیوان بزرگتری را نجات داده باشد؟

7. آیا در دنیای ما آدم ها هم، بچه ها  می توانند برای بزرگ ترها دوستان مناسبی باشند؟

8. آیا جانوران می توانند با ادم ها دوست شوند؟

9. آیا می دانید که چه طور می شود کمک آدم ها را جبران کرد؟

در داستان شیر و موش، موش گذشت  و محبت شیر را جبران کرد. در این جا پرسش های دیگری درباره ی محبت کردن طرح می کنیم:

v    معنی محبت چیست؟

v    چرا آدم ها به یکدیگر محبت می کنند؟

v    هنگامی که به کسی محبت می کنیم، آیا انتظار جبران داریم؟

v    آیا همان طور که به دوستانمان محبت می کنیم ، به غریبه ها نیز باید محبت کنیم؟

v    آیا یک نفر می تواند به همه ی مردم محبت کند؟

v    آیا محبت کردن، برای محبت کننده فایده ای هم دارد؟

v    آیا محبت ها را همیشه باید جبران کرد؟

v    آیا فقط کسانی که از ما بخواهند ، محبت می کنیم؟

آیا کسانی هستند که نمی خواهند به آن ها محبت شود؟

داستانی از مرزبان نامه

« قصه اي از مرزبان نامه »


روزي بود و روزگاري بود. يک خروس بود که قصه گفتن و داستان شنديدن را دوست مي داشت و هر وقت مرغ ها و کبوترها و گنجشک ها را مي ديد از آن ها مي خواست که سرگذشت هاي ديده يا شنيده را تعريف کنند. آن ها هر وقت دور هم بودن خروس را هم دعوت مي کردند، دور هم مي نشستند و قصه مي گفتند.
هر چه را خودشان ديده بودند و هر چه را شنيده بودند از حيله ها و حقه هايي که شغال ها و روباه ها و شکارچي ها براي گرفتن مرغ ها به کار مي بردند و از بلاهايي که بر سر خودشان يا دوستانشان آمده بود سخن مي گفتند و خروس از اين راه خيلي خبرها به دست مي آرود.
يک روز خروس تنها مانده بود و باغچه اي هم که در آن زندگي مي کرد درش باز بود خروس هم آمد توي کوچه و قدم زنان از کوچه به صحرا رسيد. فصل بهار بود و صحرا سبز و خرم بود، درخت ها شکوفه کرده و بوي گل در هوا پاشيده بود. خروس دلش به شوق آمد و به صداي بلند آوازي خواند.


روباي در آن نزديکي بود. صداي خروس را شنيد و هوس گوشت خروس کرد، پا به دويدن گذاشت و به سرعت به طرف خروس آمد . خروس همين که روباه را ديد از ترس پريد روي ديوار و از آن جا به روي شاخه درختي پريد و همان جا نشست. روباه وقتي ديد خروس از دسترس او دور شد بناي زبان بازي را گذاشت و به خروس گفت:
چرا رفتي بالاي درخت؟ مگر از من هم مي ترسي؟ من که با تو دشمني ندارم. من وقتي آواز تو را شنيدم حظ کردم و ديدم آواز خوبي داري آمدم از ديدار تو و رفاقت با تو بهره مند شوم. هوا هم خيلي خوب است، گل ها هم شکفته است، صحرا هم سبز است، آواز تو هم غم را از دل مي برد، من هم از اشخاص هنرمند بسيار خوشم مي آيد و چه خوب است، قدري با هم در اين صحرا گردش کنيم.
خروس که داستان هاي بسياري از حيله روباه شنيده بود و مي دانست اين حرف ها همه براي پائين آوردن او از درخت است جواب داد: بله هوا خوب است، صحرا هم سبز است، گل ها هم شکفته است، آواز من هم بد نيست ولي من تو را نمي شناسم و هميشه پدرم مرا نصيحت مي کرد که با مردم ناشناس رفاقت نکنم و با کسي که از من قوي تر است در جاهاي خلوت تنها گردش نکنم.
من هميشه پند پدر را به ياد دارم و مي دانم که بسياري از جوجه ها از رفات با مردم ناشناس پشيمان شده اند. روباه گفت: بله، بله، من هم با پدرت دوست هستم، چه مرد خوبي است، من از موقعي که تو بچه بودي هر روز به خانه شما مي آمدم، اتفاقا همين ديروز با پدرت با هم بوديم از تو هم تعريف مي کرد و مي گفت: پسرم خيلي باهوش و زيرک است و بعد پدرت از من خواهش کرد که در صحرا و بيابان مواظب تو باشم تا کسي نتواند به تو چپ نگاه بکند.
خروس گفت: پدرم هيچ وقت از تو صحبتي نکرد. و من هرگز ياد ندارم که روباهي در خانه ما رفت و آمد داشته باشد. علاوه بر اين پدر من پارسال مرحوم شده و تعجب مي کنم که تو مي گويي ديروز با او صحبت کردي. روباه گفت: ببخشيد، مقصود من مادرت بود. ديروز مادرت سفارش مي کرد که تو را تنها نگذارم، اصلا من با همه خويشاوندان شما دوستي دارم و همه از من تعريف مي کنند، حالا اگر ميل نداري گردش کني حرفي نيست، ولي از اين که از راه رفتن با من احتياط مي کني خيلي متاسفم که هنوز دوست و دشمن خود را نشناخته اي و نمي دانم چه کسي ممکن است از من بد گويي کرده باشد.
خروس گفت: من درباره تو از کسي نشنيده ام، اما اين را مي دانم که خروس و روباه نبايد با هم رفاقت کنند. چون که روباه از خوردن خروس خوشش نمي آيد و خروس عاقل بايد خودش دلش بسوزد و با دشمن خود دوستي نکند. روباه با خنده جواب داد: گفتي دشمن؟ دشمن کدام است؟ مگر خبر نداري دشمني از ميان حيوانات برداشته شده و سلطان حيوانات حکم کرده است که تمام حيوانات با هم دوست باشند و هيچ کس به ديگري آزاي نرساند.
اينک توي اين بيابان گرگ و گوسفند با هم دوست شده اند، مرغ خانگي روي پشت شغال سوار مي شود و در صحرا گردش مي کند، شاهين ديگر کبوتر را نمي گيرد و سگ به روباه کاري ندارد. خيلي عجيب است که تو هنوز از اختلاف حيوانات حرف مي زني، اين حرف ها ديگر قديمي شده و همه حيوانات مثل شير و شکر با هم مي جوشند. وقتي روباه داشت اين حرف ها را مي زد، خروس گردن خود را دراز کرده بود و توي راهي که به آبادي مي رسيد نگاه مي کرد و جواب روباه را نمي داد.
روباه پرسيد: کجا را نگاه مي کني که حواست اينجا نيست؟ خروس گفت: يک حيواني را مي بينم که از طرف آبادي دارد مي آيد، نمي دانم کدوم حيواني است اما از روباه کمي بزرگتر است و گوش ها و دم بزرگ و پاهايش باريک و بلند است و مثل برق و باد مي دود و مي آيد. روباه از شنيدن اين حرف ترسيد و دست از فريب دادن خروس برداشت و در فکر بود که به کجا بگريزد و چگونه پناهگاهي پيدا کند و پنهان شود و شروع کرد به طرف صحرا رفتن. خروس که روباه را خيلي وحشت زده ديد گفت: حالا کجا مي روي؟ صبر کن ببينم اين حيوان که مي آيد چه جانوري است؟ شايد او را هم روباه باشد.
روباه گفت: نه از نشانه هايي که تو مي دهي معلوم مي شود که اين يک سگ شکاري است و ما ميانه خوبي با هم نداريم مي ترسم مرا اذيت کند. خروس گفت: پس چطور خودت الان مي گفتي سلطان حکم کرده است که همه با هم دوست باشند و گرگ و گوسفند و روباه و خروس رفيق شده اند و کسي با کسي کاري ندارد. روباه گفت: روباه بله، اما مي ترسم اين سگ هم مثل تو فرمان سلطان را هنوز شنيده باشد و ماندن من صلاح نيست. اين را گفت و رفت.

کتابخوانی

آیا می دانید

  «رهنمود هایی جهت ترویج کتابخوانی»

 

 

                    چند رهنمون به مربیان و آموزگاران

 

v    ترويج كتابخوانی را جزئی مهم از كارآموزشی و تربيتی خود قرار دهید تا خواندن كتاب برای دانش آموزان يك عادت شود.

v    در برنامه درسی مطالعه آزاد دانش آموزان را بگنجانید. مطالعه آزاد مطمئن ترين ابزار برای پديدآوردن انگيزه درفراگيری است. هنــگامی كه كودك درمی يابد با فــراگيری مهارت خواندن می تواند قصه هايی بخواند كه برايش لذت بخش و سرگرم كننده است، يادگيری چنين مهارتی برای او معنا می يابد. معنادار بودن فراگيری مهارت خواندن، انگيزه فراگيری اين مهارت را تقويت می كند.

v    باید برای کتاب خوان کردن دانش آموزانی كه در خـانه پايه های چنين عادتی را به دست نياورده اند، تلاش بیشتری کنید.

v     در شيوه های آموزشی نو،هر روز بيشتر كوشش می شود تا ياد دادن مهارت خواندن و نوشتن را با نثرهای داستانی پيوند دهند.تجربه نشان می دهد دانش آموزانی كه به دليل گرايش های شخصی كتاب مطالعه می كنند، مطالب را روان تر می خوانند و بهتر درمی يابند.

v    اكنون ثابت شده است كودكانی كه سطح مطالعه آزاد آن ها بالاتر است،در ديگر درس ها نيز دانش آموزان موفق تری هستند.

v    در خارج از آموزشگاه ها سرگرمی های های بسياری هست كه وقت كودك و نوجوان را به خود اختصاص می دهند و با كتابخوانی او رقابت می كند.در اين چالش تنها كتاب هايی كه خواندن آن ها كودكان و نوجوانان را سرشار از لذت می كنند،می توانند رقيبان را از صحنه بیرون کنند وخود جایگاه استوارتری در زندگی کودکان و نوجوانان به دست آورند.


اگر می خواهیم صلح حقیقی را به جهان بیاموزیم ،اگر می خواهیم با جنگ وخونریزی مبارزه کنیم ،باید از کودکان آغاز کنیم .

                                                                    "مهاتما گاندی "

روش مطالعه

روش های صحیح مطالعه

                        روشهای صحیح مطالعه 

نكاتی چند در مورد روش های صحیح مطالعه 

(( دیگرحال و حوصله خواندن این كتاب را ندارم )) یا (( آنقدر از این كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نیست )) و یا (( هرچقدرمی خوانم مثل این كه كمتر یاد می گیریم. )) و یا ((10 بار خواندم و تكرار كردم ولی بازهم یاد نگرفتم)) به راستی مشكل چیست؟

آیا برای یادگیری درس واقعا" باید 10 بار كتاب را خواند؟ آیا باید دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟ و آیا باید ده ها بار درس را تكرار كرد تا یادگرفت؟ مطمئنا" اگر چنین باشد، مطالعه كاری سخت و طاقت فرسا است. اما واقعیت چیزی دیگر است. واقعیت آن است كه این گروه از فراگیران، روش صحیح مطالعه را نمی دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چیزی راجع به چگونه درس خواندن نمی آموزند. یادگیری و مطالعه، رابطه ای تنگاتنگ و مستقیم با یكدیگر دارند، تا جایی كه می توان این دو را لازم و ملزوم یكدیگر دانست. برای این كه میزان یادگیری افزایش یابد باید قبل از هر چیز مطالعه ای فعال و پویا داشت.

 

روشهای صحیح مطالعه

شیوه صحیح مطالعه، چهار مزیت عمده زیر را به دنبال دارد: 

1- زمان مطالعه را كاهش می دهد.

2- میزان یادگیری را افزایش می دهد .

3-مدت نگهداری مطالب در حافظه را طولانی تر می كند.

4- به خاطر سپاری اطلاعات را آسان تر می سازد. 

برای داشتن مطالعه ای فعال و پویا نوشتن نكات مهم درحین خواندن ضروری است تا برای مرور مطالب، دوباره كتاب را نخوانده و در زمانی كوتاه از روی یادداشت های خود مطالب را مرور كرد.

 

روشهای صحیح مطالعه

یادداشت برداری ، بخشی مهم و حساس از مطالعه است كه باید به آن توجهی خاص داشت. چون موفقیت شما را تا حدودی زیاد تضمین خواهد كرد و مدت زمان لازم برای یادگیری را كاهش خواهد داد.

خواندن بدون یادداشت برداری یك علت مهم فراموشی است. 

 

شش روش مطالعه :

خواندن بدون نوشتن خط كشیدن زیرنكات مهم حاشیه نویسی خلاصه نویسی كلید برداری خلاقیت و طرح شبكه ای مغز

 

1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است. مطالعه فرآیندی فعال و پویا است و برای نیل به این هدف باید از تمام حواس خود برای درك صحیح مطالب استفاده كرد. باید با چشمان خود مطالب را خواند، باید در زمان مورد نیاز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را یادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگیر شده و حضوری فعال و همه جانبه در یادگیری داشت و هم در هنگام مورد نیاز، خصوصا" قبل از امتحان، بتوان از روی نوشته ها مرور كرد و خیلی سریع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد. 

 

2- خط كشیدن زیر نكات مهم : این روش شاید نسبت به روش قبلی بهتر است ولی روش كاملی برای مطالعه نیست چرا كه در این روش بعضی از افراد به جای آنكه تمركز و توجه بروی یادگیری و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشیدن زیر نكات مهم می گردد. حداقل روش صحیح خط كشیدن زیر نكات مهم به این صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا" درك كنند و سپس زیر نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب به دنبال نكات مهم بگردند تا زیر آن را خط بكشند .

 

3- حاشیه نویسی : این روش نسبت به دو روش قبلی بهتر است ولی باز هم روشی كامل برای درك عمیق مطالب و خواندن كتب درسی نیست ولی می تواند برای یادگیری مطالبی كه از اهمیتی چندان برخوردار نیستند، مورد استفاده قرار گیرد. 

 

4- خلاصه نویسی : در این روش شما مطالب را می خوانید و آنچه را كه درك كرده اید به صورت خلاصه روی دفتری یادداشت می كنید كه این روش برای مطالعه مناسب است و از روش های قبلی بهتر می باشد چرا كه در این روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آن ها را یادداشت می كنید اما بازهم بهترین روش برای خواندن نیست . 

 

5- كلید برداری : كلید برداری روشی بسیار مناسب برای خواندن و نوشتن نكات مهم است. در این روش شما بعد از درك مطالب، به صورت كلیدی نكات مهم را یادداشت می كنید و در واقع كلمه كلیدی كوتاهترین، راحت ترین ،بهترین و پرمعنی ترین كلمه ای است كه با دیدن آن، مفهوم جمله تداعی شده و به خاطر آورده می شود. 

 

6- خلاقیت و طرح شبكه ای مغز: این روش بهترین شیوه برای یادگیری خصوصا" فراگیری مطالب درسی است. در این روش شما مطالب را می خوانید بعد از درك حقیقی آن ها نكات مهم را به زبان خودتان و به صورت كلیدی یادداشت می كنید و سپس كلمات كلیدی را روی طرح شبكه ای مغز می نویسد ( در واقع نوشته های خود را به بهترین شكل ممكن سازماندهی می كنید و نكات اصلی و فرعی را مشخص می كنید ) تا در دفعات بعد به جای دوباره خوانی كتاب ، فقط به طرح شبكه ای مراجعه كرده و با دیدن كلمات كلیدی نوشته شده روی طرح شبكه ای مغز، آن ها را خیلی سریع مرور كنید. این روش درصد موفقیت تحصیلی شما را تا حدود بسیار زیادی افزایش می دهد و درس خواندن را بسیار آسان می كند و بازده مطالعه را افزایش می دهد. 

 

شرایط مطالعه  

((به كارگیری شرایط مطالعه یعنی بهره وری بیشتر از مطالعه ))

شرایط مطالعه، مواردی هستند كه با دانستن، به كارگیری و یا فراهم نمودن آن ها ، می توان مطالعه ای مفیدتر با بازدهی بالاتر داشت و در واقع این شرایط به شما می آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولی را به كار گیرید، در حین مطالعه چه مواردی را فراهم سازید و چگونه به اهداف مطالعاتی خود برسید و با دانستن آن ها می توانید با آگاهی بیشتری درس خواندن را آغاز كنید و مطالعه ای فعال تر داشته باشید : 

 

1- آغاز درست : برای موفقیت در مطالعه ،باید درست آغازكنید.

2- برنامه ریزی : یكی از عوامل اصلی موفقیت ، داشتن برنامه منظم است .

3- نظم و ترتیب : اساس هر سازمانی به نظم آن بستگی دارد .

4- حفظ آرامش : آرامش ضمیر ناخود آگاه را پویا و فعال میكند.

5- استفاده صحیح از وقت : بنیامین فرانكلین، (( آیا زندگی را دوست دارید؟ پس وقت را تلف نكنید زیرا زندگی از وقت تشكیل شده است .))

6- سلامتی و تندرستی : عقل سالم در بدن سالم است .

7- تغذیه مناسب : تغذیه صحیح نقش مهمی در سلامتی دارد.

8- دوری از مشروبات الكلی : مصرف مشروبات الكلی موجب ضعف حافظه می شود .

9 – ورزش : ورزش كلید عمر طولانی است .

10-خواب كافی : خواب فراگیری و حافظه را تقویت می كند.

11 –درك مطلب : آنچه در حافظه بلند مدت باقی می ماند، یعنی مطالب است .  

 

چند توصیه مهم كه بایدفراگیران علم از آن مطلع باشند. 

روشهای صحیح مطالعه1- حداكثر زمانی كه افراد می توانند فكر خود را روی موضوعی متمركز كنند بیش از 30 دقیقه نیست، یعنی باید سعی شود حدود 30 دقیقه روی یك مطلب تمركز نمود و یا مطالعه داشت و حدود 10 الی 15 دقیقه استراحت نمود سپس مجددا" با همین روال شروع به مطالعه كرد. 
 

روشهای صحیح مطالعه2- پیش از مطالعه از صرف غذاهای چرب و سنگین خودداری كنید و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمایید چون پس از صرف غذای سنگین بیشتر جریان خون متوجه دستگاه گوارش می شود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خون رسانی به مغز كاهش می یابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته می شود . از مصرف الكل و دارو هم خودداری فرمایید همچنین غذاهای آردی مثل نان و قندی قدرت ادراك و تمركز را كم می كند نوشابه های گازدارهم همین طور هستند.  

روشهای صحیح مطالعه3- ذهن آدمی با هوش است اگر یادداشت بردارید به به یاد آوری مطلب کمک می کند و نیز همزمان نمی توانید هم مطلبی را بنویسید و هم گوش دهید. پس در حین مطالعه لطفا" یادداشت برداری نمایید.

کتابخوانی

آیا می دانید:

راهنمای خواندن کتاب با صدای بلند برای کودکان دبستانی   

با صدای بلند برای کودکان کتاب بخوانید:

·         تا همواره خواندن کتاب به آن ها احساس خوب و لذت بخشی بدهد، با واژه‌ های گوناگون آشنا شوند، مهارت ‌های شنیداری شان را تقویت کنند، دایــره ی واژگان خود را افزایش دهند، درباره ی شخصیت ‌ها، مکان‌ ها و موضوع داستان سخن بگویند، با زندگی روزانه شان پیوند برقرار کنند و دانش خود را درباره ی موضوع های گوناگون افزایش دهند.

·         با سبک ‌ها و ساختارهای گوناگون نگارش آشنا شوند.

·         با رفتارها و موضوع های اخلاقی - اجتماعی آشنا شوند.

·         خوانندگانی مستقل و حرفه‌ای شوند.

·          نویسندگان و سبک‌ های نگارش مورد پسندشان را کشف کنند.

·          انگیزه ی به تنهایی کتاب خواندن را پیدا کنند.

 

کتاب‌ های مورد پسند کودکان دبستانی را گزینش کنید:

·         در این سن، کودکان خواندن را به تنهایی آغاز می کنند، از این رو بهتر است کتاب ‌های ساده ‌ای برای آن ها برگزینید.

·         در این سن مهارت ‌های زبانی، دایــره ی واژگانی و تمــرکز کودکان افزایش می‌ یابد. پس کتاب هایی که شخصیت ‌های رشد یافته، موضوع داستان پیچیده و زبان توصیفی دارند، برای آن ها بخوانید.

·         کــودکان در این سن به رفتارها و پیامد واکنـش های خود می اندیشند، پس برای آن ها داستان‌ های بلند مصور و کتاب ‌هایی که درباره چگونگی روبه رو شدن با دشواری های زندگی است، گزینش کنید.

·         کودکان درباره ی جهانی که هنوز تجربه نکرده ‌اند کنجکاوند، از این رو کتاب هایی با این درون مایه که با علاقه ی آن ها سازگار است، برایشان بخوانید.

·         کودکان گاهی با رویدادها و شخصیت‌ های داستان همانند سازی می‌ کنند، پس کتـاب‌ های دنباله‌ داری برای آن ها برگزینید که در آن شخصیت داستان با رویدادها و تجربه های تازه ای درگیر است. کودکان کم کم به رویدادهای پیرامون خود توجه بیشتری نشان می ‌دهند. از این رو بکوشید بخش‌ های ویژه کودکان در نشریه های معتبر را برای آنها بخوانید.

در این سن علاقه ی کودکان به کتاب‌ ها و نویسنــدگان محبوبشان افـزایش می یابد،‌ پس کتاب‌ هایی را که برابر با سلیقه آن هاست برگزینید. افسانه‌‌ ها، ‌داستان ‌های علمی  تخیلی، داستان‌ های پر ماجــرا یا داستان هایی که به معرفی یک شخصیـت نامدار می ‌پردازند، گزینش های خوبی خواهند بود.

 این راهکارها را برای خواندن کتاب با صدای بلند آزمایش کنید:

·         پیش از آغاز به خواندن، همه چیز را آماده کنید. درباره ی داستانی که پیش از این خوانده ‌اید و داستانی که برای آن روز برگزیده اید، سخن بگویید. اگر با گروهی از کودکان کتاب می خوانید، اجازه دهید هر یک به نوبت بخوانند. برای نمونه هر یک از بچه‌ ها می ‌توانند صفحه ای از کتاب را با صدای بلند بخوانند.

·         برای کودکان کوچکتر‌ راه‌ هایی را برگزینید که هماهنگ با سن آن ها باشد.

·         از پاسخ دادن به پرسش های کودکان در هنگام خواندن کتاب تا پایان داستان خودداری کنید. این کار به آن ها کمک می ‌کند تا کاملاً بر داستان متمرکز شوند.

 

·         کتاب هایی را که بالاتر از درک کودکان است با توجه به شرایط سنی  آن ها خلاصه و بازنویسی کنید یا بخش‌ هایی از آن را برایشان بخوانید.

·         کتابی را که می‌ خوانید، با کتـابی که درگذشته برایشان خوانده ‌اید، مقایسه کنید.درباره ی تفاوت‌ ها و همانندی های آن ها سخن بگویید.

·         از بچه ‌ها بپرسید  اگر آن ها به جای قهرمان داستان بودند، چه می ‌کردند.

·         فعالیت‌ ها یا افزاری را با کودکان سهیم شوید تا بتوانند درک خود را از شخصیت ‌ها، رویدادهای تاریخی و موقعیت ‌ها افزایش دهند.

درباره کتاب‌ هایی که خوانده ‌اید با کودکان گفت و گو کنید. کتاب ‌ها معمولاً احساس هایی قوی در درون ما بیدار

·         می‌کنند که می‌توانیم آن را با کــودکان در میان بگذاریم. سپس از یکی از بچه ها بخواهید تا او هم درباره ی تجربه هایش با دیگران سخن بگوید.

·         داستان را تا نقطه ‌ی هیجان‌انگیز آن بخوانید، با این کار بچه ‌‌ها برای شنیدن ادامه ی داستان مشتاق می شوند.

 

                            «کتاب های بیشتر ،چشمه های بیشتر دوستی»

موش های وارونه

توسعه سواد خواندن (سواد خواندن با روخوانی تفاوت دارد)

داستان موش های وارونه

                                                                   اثر رولد دال

روزی روزگاری پیرمرد 86 ساله ای بود به نام لابُن . او در تمام عمر، مردی ساکت، آرام، فقیر و بسیار شاد بود. تا این که ، یک روز متوجه شد در خانه اش موش پیدا شده است. لابن اهمیتی به این موضوع نداد، اما وقتی موش ها زیاد شدند، کم کم نگران شد. سرانجام زمانی رسید که دیگر نتوانست این وضع را تحمل کند. او با خودش گفت: «دیگر کافی است. این ها واقعا شورش را درآورده اند.» او لنگان لنگان از خانه بیرون رفت و از فروشگاه پایین خیابان چند تا تله موش، یک قالب پنیر و مقداری پسب مایع خرید. لابن وقتی به خانه رسید، زیر تله موش ها چسب مالید و آن ها را سقف اتاق چسباند. آن وقت با دقت در هر کدام از تله موش ها مقداری پنیر قرار داد و آن ها را برای به دام انداختن موش ها آماده کرد. آن شب وقتی موش ها از سوراخ های خود بیرون آمدند و تله ها را روی سقف اتاق دیدند، این مسئله به نظرشان شوخی خنده داری آمد. آن ها همین طور که کف اتاق می گشتند، با آرنج به یکدیگر می زدند و با دست هایشان سقف را نشان می داند و قاه قاه می خندیدند. آخر به نظر آن ها، تله موش روی سقف اتاق خیلی مسخره بود. صبح روز بعد وقتی لابن وارد اتاق شد و هیچ موشی را در تله ها ندید ، لبخندی زد، اما چیزی نگفت، او صندلی را برداشت، به ته پایه هایش چسب زد و آن را به وارونه نزدیک تله ها به سقف اتاق چسباند. همین کار را با میز و تلویزیون و چراغ رومیزی هم کرد. او همه ی چیزهایی را که کف اتاق بود، برداشت و وارونه به سقف چسباند. او حتی یک فرش کوچک هم در کنار آن ها قرار داد. شب بعد وقتی موش ها از سوراخ هایشان بیرون آمدند، هنوز داشتند درباره ی آن چه شب قبل دیده بودند ، می گفتند و می خندیدند ، اما همین که چشم شان به سقف افتاد، ناگهان خنده های آن ها قطع شد،

یکی از موش ها فریاد زد: «وای خدای من!

                            آن جا را نگاه کنید، کف اتاق آن  بالاست!»

موش دیگری جیغ کشید : «پناه بر خدا! ما حتما روی سقف ایستاده ایم».  یکی دیگر گفت: «سرم دارد  گیج می رود.» و دیگری گفت: « همه ی خون بدنم دارد  توی سرم جمع می شود. » سردسته ی موش ها که سبیل های بلندی هم داشت، گفت: «این واقعا وحشتناک است! ما باید فورا کاری کنیم. »

یکی از موش های کم سن و سال فریاد زد و گفت : «اگر مجبور باشم روی سرم بایستم غش خواهم کرد. »

ـ من هم همین طور!

ـ من دیگر نمی توانم تحمل کنم.

ـ کمک ! یک کسی، زود یک کاری بکند!

موش ها داشتند کلافه می شدند. باز همان سردسته ی موش ها گفت: «من نمی دانم چه کار باید کرد.

ما همگی روی سرمان می ایستیم در آن صورت درست ایستاده ایم.» موش ها همه اطاعت کردند و روی سرهایشان ایستادند. بعد از مدتی خون زیادی به مغزشان سرازیر شد و یکی یکی از حال رفتند صبح روز بعد وقتی لابن وارد اتاق شد، موش ها را دید که کف اتاق افتاده اند. او به سرعت تمام آن ها را جمع آوری کرد و در یک سبد ریخت.

پس چیزی که باید به یاد داشت این است که : « هر وقت دنیا خیلی وارونه به نظر آمد، شما حواستان را جمع کنید و محکم روی پای خود بایستید.»

. لابن تله ها را کجا گذاشت؟

الف) در یک سبد £                               ب) نزدیک سوراخ موش ها£

پ) زیر صندلی ها£                               ت) روی سقف اتاق £

2. لابن بعد از آن که صندلی را به سقف چسباند، چه کار کرد؟

الف) لبخند زد و چیزی نگفت. £             ب) تعدادی تله موش خرید. £

پ) همه چیز را به سقف چسباند£           ت) به موش ها مقداری پنیر داد£

3. لابن وقتی موش ها را از کف اتاق جمع آوری کرد، آن ها را کجا ریخت؟

4. چرا لابن می خواست از شر موش ها خلاص شود؟

الف) او همیشه از موش ها بدش می آمد. £             ب) تعداد موش ها خیلی زیاد شده بود. £

پ) موش ها با صدای خیلی بلند می خندیدند. £    ت) موش ها تمام پنیرهایش را م خوردند £

5. چرا موش ها شب اول که از سوراخ های خود بیرون آمدمد، با آرنج به یکدیگر
می زندند و با دست هایشان سقف را نشان می دادند؟

الف) چون روی سقف یک صندلی می دیدند. £

ب) چون به نظر آن ها لابن کار مسخره ای انجام داده بود. £

پ) چون پنیرهای توی تله ها را می خواستند£

ت) چون از آن چه که دیده بودند، ترسیده بودند. £

6. یکی از جمله هایی را که نشان می دهد موش ها در شب دوم وحشت زده شدند، از میان جمله های متن پیدا کنید  و در زیر بنویسید.

7. چرا لابن وقتی دید در تله ها موشی نیست ، لبخند زد؟

8. چرا صبح روز آخر که لابن به اتاق آمد، کف اتاق پر از موش بود؟

الف) چون موش ها برای مدتی طولانی روی سرشان ایستاده بودند. £

ب) چون لابن به موش ها زیاد پنیر داده بود. £

پ) چون موش ها از سقف افتاده بودند. £           ت) چون لابن به کف اتاق چسب زده بود. £

9. شب دوم موش ها فکر می کردند کجا ایستاده اند؟ آن ها در این باره چه تصمیمی گرفتند؟

10. فکر می کنید گول زدند موش ها کار آسانی بود؟ برای پاسخ خود یک دلیل بنویسید.

11. شما می توانید از روی کارهایی که لابن انجام می دهد، او را بشناسید و توضیح دهید او چگونه آدمی است؟ با دو مثال از کارهایی که انجام می دهد؛ نشان دهید او چگونه آدمی است؟

12. داستان چگونه به شما نشان می دهد که از نظر موش ها چه اتفاقی داشت می افتاد؟

الف) با شرح دادن نظر لابن درباره ی موش ها£

ب) با توصیف محل زندگی موش ها £

پ) با تعریف کردن گفت و گوی موش ها با یکدیگر £

ت) با توصیف کردن شکل و قیافه ی موش ها£

13. کدام کلمات زیر ، بهتر از همه این داستان را توصیف می کند؟

الف) جدی و غم انگیز£                        ب) ترسناک و پرهیجان£ 

پ) خنده دار و زیرکانه £                       ت) تکان دهنده و اسرار آمیز£

14. درباره کارهایی که لابن و موش ها در این داستان انجام دادند، فکر کنید . توضیح دهید چه مسئله ای این داستان را باورنکردنی می سازد؟

هفت خوان رستم   (خوان هفتم )

                                                    

                                     نبرد رستم در خوان هفتم  

در نبرد هفتم هم ، اولاد در جلو رستم و رخش به دنبال او رفتند. بی آن که استراحت کنند ، از هفت کوه بالا رفتند . هر کوه از کوه دیگر بلندتر بود . رستم از هر کوه که  می گذشت ، نگهبانان آن کوه را نابود می کرد. آن ها در آخرین کوه به غاری رسیدند. رستم به اولاد گفت : " تا این جا مرا درست راهنمایی کرده ای . حالا که به آخر کار نزدیک شده ایم ، اگر رازی هست ، به من بگو . "اولاد گفت : عادت دیو سپید این است که وقتی خورشید همه جا را روشن می کند ،به خواب می رود. نگهبانان او نیز جز عده ی کمی ، همه می خوابند. اگر خداوند تو را یاری کند ، می توانی بر او پیروز شوی . رستم صبر کرد تا خورشید طلوع کند . دوباره اولاد را بر درختی بست .

مانند شیری غرش کنان ، شمشیرش را برداشت و به دیوهای نگهبان نزدیک  شد و تعدادی از آن ها را نابود کرد . تعدادی هم از ترس فرار کردند . پس از آن به جایگاه دیو سپید نزدیک شد. کمی ایستاد ، تا چشم هایش به تاریکی غار عادت کند . بعد در غار ، روی تخته ی سنگی بزرگ ، دیو سپید را دید که مثل کوهی خوابیده است . چون دیو در خواب بود ، او را بلند صدا زد. دیو از صدای رستم بیدارشد . فوری سنگ آسیابی را که به بزرگی کوه بود ، برداشت تا بر سر رستم بکوبد . رستم بر آشفت و شمشیرش را به سرعت باد بلند کرد و یک دست و پای دیو را از تنش جدا کرد . دیو با همان یک پا و دست  باقی مانده ، به جنگ با رستم برخاست . از جست و خیز آن ها غار پر از خاک شد . ناگهان دیو با یک دست رستم را گرفت و خواست که او را بر زمین بکوبد ، اما رستم امانش نداد . بدین گونه مدتی با هم جنگیدند . سرانجام رستم دیو رااز زمین بلند کرد ، با سختی بالای سر برد و محکم به زمین کوبید . دیو ناله ای بلند کرد و مرد . آن گاه چند قطره خون از بدنش بیرون کشید و پیش اولاد برگشت و همراه  یکدیگر به سوی جایگاه کاووس رفتند . با رسیدن رستم ، پهلوانان شادی کردند و به او آفرین گفتند . رستم خون دیو سپید را در چشم کاووس و دگیر پهلوانان چکاند . زمانی نگذشت که همه بینا شدند .


فکر کنید ، پاسخ دهید؟

{موضوع و شماره ی خوان را پیدا کنید و با یک خط آن ها  را به هم وصل کنید .

نبرد رستم با اژدها                               2

نبرد رخش با شیر                                 4

رستم و زن جادوگر                               3

یافتن چشمه ی آب                              1

نبرد رستم با دیو سپید                          6

اسیر شدن اولاد به دست رستم             7

نبرد رستم با ارژنگ دیو                          5

 

{ حدس بزنید هر بیت شعر ، مربوط به کدام خوان است . برای حدس خو دلیل بیاورید و شماره ی خوا ن را در   ¨ بنویسید .

تن تن پیلوارش چنان تفته شد               که از تشنگی سست و اشفته شد        ¨

برون آمد از خیمه ارژنگ دیو                   چو آمد بگوش اندرش آن غریو ¨     

به تاریکی اندر یکی کوه دید                   سراسر شده غار ازو ناپدید               ¨

چو یک پاس بگذشت درنده شیر             به سوی کنام خود آمد دلیر                ¨

بدان مرز اولاد بد پهلوان                        یکی نامجوی دلیر و جوان ¨               

چو آواز داد از خداوند مهر                      دگر گونه تر گشت جادر به چهر       ¨

چو زورتن اژدها دید رخش                     کزان سان بر آویخت با تاچج بخش   ¨

 

{ حالا به کتاب شاهنامه مراجعه کنید ، ببینید حدس شما درست است .

هفت خوان رستم   (خوان ششم )

                                                 نبرد رستم در خوان ششم

اولاد در جلو و رستم و رخش به دنبال او رفتند و رفتند . نیمه شب ، به جایی رسیدند که صدای مردم به گوش می رسید و شمع های بسیاری هم روشن  بود . رستم پرسید : "این جاکجاست ؟" اولاد گفت : "این جا اردوگاه ارژنگ  دیو است ، که شاه و پهلوانان ایران اسیراو هستند ." شب را در کناری خوابیدند . صبح که شد، رستم  برخاست . اولاد را بر درختی بست . شمشیر و گرز بزرگش را برداشت . بر رخش نشست و رفت . وقتی به جایگاه  ارژنگ دیو رسید . فریاد زد :" ای ارژنگ دیو" از فریاد رستم ، کوه و دشت به لرزه در آمد .ارژنگ دیو با شنیدن آن

فریاد ، از خیمه بیرون جست تا دور و برش را نگاه کند و ببیند صدای چیست . اما رستم  ، گرز را در یک چشم به هم زدن ، بر سر او کوفت . ارژنگ دیو برزمین افتاد دیوها از خیمه ها بیرون آمدند تا ببیند چه شده است ؟ رستم با گرز  و شمشیر چند دیو را  نابود کرد . بقیه ی دیوها ا ز ترس فرار کردند . وقتی خورشید غروب کرد ، رستم پیش اولاد برگشت . کمی استراحت کرد . اولاد را از درخت باز کرد و به سوی زندان کی کاووس حرکت کردند . وقتی به شهر رسیدند ، رخش شیهه ای کشید . صدایش به گوش کی کاووس رسید . کی کاووس به ایرانیانی که با او در بند بودند ، گفت : "شاد باشید ، این صدای رخش است . "در همین زمان رستم سوار بر رخش ، پیش آن ها رفت . گودرز ، گیو ، توس ، گستهم ، شیدوش ، بهرام و دیگر پهلوانان با دیدن رستم شادی ها کردند . کی کاووس رستم را در آغوش گرفت . از ایران پرسید . از زال پرسید . آن گاه ، به رستم گفت : "قبل از این که دیو سپید ، خبر کشته شدن ارژنگ دیو را بشنود ، او را از میان بردار، از این جا  تا غار او هفت کوه بلند و پرشیب است و کنار هر کوه نگهبانان بسیار ایستاده  است . وقتی او را نابود کردی ، چند قطره از خون او را برای ما بیاور و در چشم های ما بچکان ، چون پزشکان گفته اند فقط به این طریق بینا می شویم ."


فکر کنید ، پاسخ دهید؟

 در داستان خوان ششم خواندید :

"رستم ، گرز را "در یک چشم بر هم زدن"  بر سر او کوفت ". 

فکر می کنید منظور از یک چشم بر هم زدن چیست ؟

در این باره با یکدیگر گفتگو کنید .

 

*حالا با استفاده از فرهنگ لغت ، درباره ی معنی های دیگر چشم اطلاعات بیشتری به دست آورید

*      پشت چشم نازک کردن

*      به چشم کسی کشیدن چیزی  را

*      از چشم انداختن کسی یا چیزی

*      چشم شادی

*      چشم داشتن

 

*  در داستان با نام چند پهلوان بزرگ ایران عزیز آشنا شدید ؟

اسامی آنها را به ترتیب حروف الفبا فهرست کنید .

با پرسش از بزرگتر ها ، مراجعه به دایرة المعارف و شاهنامه ، اسامی بیشتری را فهرست کنید .

                           ************************

{ تا به حال با شش از هفت خوان رستم اشنا شده اید . کدام را بیشتر می پسندید ؟ چرا ؟ برای جواب خود چند دلیل اساسی بیاورید .

  

هفت خوان رستم   (خوان چهارم)

                      نبرد رستم در خوان چهارم

رستم ،  پس  از  جنگ  با اژدها و کشتن آن ، رفت و رفت تا نزدیک غروب به چشمه ای رسید . چشمه ، آبی زلال و گوارا داشت . اطراف آن هم پر از گل و گیاه بود . در کنار چشمه ، سفره ای پهن بود . روی آن غذاهای رنگارنگی چیده بود ند . سازی هم آن جا بود . رستم پیاده شد ، دست و صورتش را شست و آبی نوشید . کنار سفره نشست و مقداری غذا خورد، بعد ساز را برداشت و نواخت . در این هنگام، زن جوان زیبایی در مقابل پهلوان ظاهر شد . رستم تعجب کرد و نام خدا را بر زبان آورد. با شنیدن نام خدا ، ناگهان آن زن به شکل پیرزنی زشت روی در آمد. رستم فهمید که ان زن جادوگر است ، زیرا با گفتن نام خداوند ، جادوی او بی اثر شده بود . رستم کمند انداخت و جادوگر را گرفت و او را نابود ساخت .


فکر کنید ، پاسخ دهید؟

* وقتی شروع به خواندن خوان چهارم کردید . در همان چند بند اول ، چه تصوری از پایان داستان داشتید ، آیا تصورات شما درست بود ؟

 

*  با افراد گروه ، خوان  چهارم و خوان سوم را با هم مقایسه کنید و شباهت ها و تفاوت ها را بیان کنید .

 

* اگر این امکان را داشتید که در یکی از خوان های رستم همراه او باشید ، کدام خوان را انتخاب می کردید ؟ چرا ؟

 

*  اگر جواب شما بله است ، به خاطر شباهت چه ویژگی هایی ، چنین فکری به ذهن تان رسیده است ؟

** اصل شعر خوان های اول تا چهارم را از شاهنامه به دست بیاورید و بخوانید .

هفت خوان رستم   (خوان پنجم)

                                       نبرد رستم در خوان پنجم

رستم ، پس از نابود کردن جادوگر ، رفت و رفت تا به جای بسیار تاریکی رسید . بعد از مدت زیادی که در تاریکی راه رفت ، به دشت بسیار زیبایی رسید . هوا روشن و زمین پر از سبزه بود . رستم ، رخش را میان سبزه زار رها کرد تا چرا کند . برای خود هم ، در میان گیاهان خشک کنار کشت زار ، جایی برای خوابیدن درست کرد و خوابید . مدت زیادی نگذشته بود ، که مراقب دشت (دشت بان ) سررسید . رخش را، میان کشت زار دید و عصبانی شد ، با چوبی که در دست داشت ، به پای رخش زد . از صدای رخش ، رستم بیدار شد . دشت بان با صدای بلند پرسید : "چرا اسبت را در کشت زار من ، به چرا واداشته ای ؟" رستم از صدای بلند او خشمگین شد و برخاست . دو گوش او را گرفت و کشید .

دشت بان رفت تا به پهلوان آن سرزمین ، که اولاد نام داشت ، از رستم شکایت کند . اولاد و دوستان پهلوانش ، در آن نزدیکی ها مشغول شکار بودند . دشت بان را دیدند و حرف هایش را شنیدند . سپس ، به سوی استراحت گاه رستم حرکت کردند . وقتی اولاد ، بارستم روبه رو شد ، از او پرسید: تو کیستی ؟ چرا گوش های دشت بان راکشیده ای ؟ اکنون سزای تو را می دهم .

رستم ، جواب داد :" اگر نام مرا بشنوی ، پشتت خواهد لرزید . آیا از شمشیر و گرز و کمند پیلتن چیزی شنیده ای ؟ "آن گاه با اولاد و دوستانش نبرد کرد و آن ها را شکست داد . سپس به اولاد گفت :" اگر جایگاه دیو سپید و پولاد غندی را به من نشان بدهی و بگویی که کی کاووس را کجا زندانی کرده اند ، تو را شاه مازندران می کنم و در غیر این صورت ، تو را خواهم کشت . "

اولاد قبول کرد وگفت : آزاری به من نرسان تا جایگاه دیو سپید و کی کاووس را به تو نشان بدهم .

       فکر کنید و پاسخ دهید:

*کلمه ی کشت زار و دشت بان را در داستان پیدا کنید و درباره ی معنی هر کدام با یکدیگر گفت و گو کنید . 

کلمات دیگری با این ویژگی ها پیدا کنید و بنویسید .

 کشت زار = کشت + زار

.................. = .................... + .....................

.................. = .................... + .....................

دشت بان = دشت  + بان

.................. = .................... + .....................

.................. = .................... + .....................

* به کتابخانه  ی مدرسه مراجعه کنید و ببینید چند کتاب بازنویسی شده از شاهنامه وجود دارد ؟ چه کسانی  آن ها را بازنویسی کرده اند ؟به سال انتشار کتاب ها نیز دقت کنید .

* با مراجعه به کتاب شاهنامه ، خوان پنجم را پیدا کنید و چند بیت از آن را بخوانید . ( در خواندن شعر ها ، با سوال از بزرگترها از درست خواندن خود اطمینان پیدا کنید . )

* به کمک کلمات پرسشی ( چه کسی ، چه چیز ، چه زمانی ، کی و چرا ) پنج پرسش اصلی از خوان پنجم طرح کنید .

                                 

هفت خوان رستم   (خوان سوم)

                                          نبرد رستم در خوان سوم

روز بعد ، رستم بر رخش سوار شد  و تمام روز راه رفت تا نزدیک غروب به جایی سرسبز و خرم رسید . بعد از خوردن غذا ، به خواب عمیقی فرو رفت ، اما رخش تا نیمه شب در آن دشت چرا می کرد ، ناگهان اژدهایی آتشین به طرف رخش و رستم آمد . رخش ترسید ، شیهه کشید و سم بر زمین کوبید . رستم از خواب بیدار شد ، اما چیزی ندید . از کار رخش ناراحت شد و دوباره به خواب رفت . اژدها دوباره بیرون آمد و رخش سروصدا کرد . رستم از خواب برخاست و اطراف خود را جست و جو کرد ، اما چیزی ندید ، چون ازدها خود را پنهان کرده بود . رستم رخش را دعوا کرد و دوباره به خواب رفت . اژدها بار سوم هم برای کشتن رستم و رخش بیرون آمد . رخش که می خواست رستم بیدار شود ، شیهه کشید . رستم با عصبانیت از جا بلند شد . اما این بار اژدها را دید . شمشیر خود را به دست گرفت و با اژدها جنگید . اژدها بسیار پرزور و قوی بود . ناگهان ، دور کمر رستم پیچید . رخش به یاری رستم شتافت . با دندان هایش ، گردن اژدها را فشار داد و استخوان های گردنش را خرد کرد . جهان پهلوان باشمشیر، سر اژدها را از تن جدا کرد و به این ترتیب ، از این مانع هم به سلامت گذشت .

 


فکر کنید ، پاسخ دهید؟

*تاکنون با سه  خوان از هفت خوان رستم آشنا شده اید ،  کلمه های زیر شما را به یاد  چه کلمه  های دیگری می اندازد ؟ آن ها را بنویسید .  

-  فردوسی                            -  رخش                       - رستم

- خوان سوم                           -کاووس

با افراد گروه در بارهی دلیل هر کلمه ای که نوشته اید؛ بحث کنید.

* با مراجعه به فرهنگنامه یا فرهنگ لغت درباره ی لغت اژدها اطلاعات بیشتری به دست آورید.

*  آیا تاکنون نام هرکول  قهرمان داستان های یونان باستان را شنیده اید ؟

 -در این داستان ها او برای کارهای خطرناکی که دوارده خوان هرکول  نام دارد ، انتخاب شده است.

 - درباره ی خوان دوم این داستان و مبارزه ی او با اژدها یی که سرهای بسیاری داشت ، تحقیق کنید و نتیجه را در چند سط به آموزگار خود ارائه دهید .

 

{ به آواز اسب (صدای اسب) چه می گویند ؟

در صورت توانایی تقلید این صدا ، (بااجازه ی آموزگارتان ) با دوستان خود مسابقه ای ترتیب دهید .

هفت خوان رستم   (خوان دوم)

                              نبرد رستم در خوان دوم

وقتی خورشید، زمین رابا نورخود روشن کرد،  رستم از خواب برخاست . او سوار رخش شد و به طرف مازندران حرکت کرد . رستم رفت و رفت ، اما هرچه جلوتر می رفت ، اثری از آب نمی دید. بیایان خشک ، خار فراوان و آفتاب سوزان بود . جهان پهلوان از خستگی و تشنگی بی تاب شده بود . از اسب ، روی خاک داغ بیابان افتاد . او نمی توانست باور کند که در مقابل گرما و تشنگی ، تا این اندازه خرد و خوار شده است .

 در همین هنگام ، گوسفند ماده ای از برابر او گذشت . رستم فکری کرد با خود گفت : "این نزدیکی ها باید چشمه ی آبی باشد و گرنه این حیوان در این جا پیدا نمی شد . معلوم می شود که این خواست خداست .

او شمشیرش را به دست گرفت و دنبال گوسفند  راه افتاد . از قضا ، پس از مدتی ، به چشمه ای رسید . رستم ،با دیدن  آب زلال چشمه ، نیرو گرفت . از آب نوشید و سروصورت خود راشست، به رخش هم اب داد . آن گاه برای غذا ، گورخری شکار کرد ، آن را کباب کرد و خورد و به استراحت پرداخت .


فکر کنید ، پاسخ دهید؟

*  کلمه های داخل جدول را در داستان پیدا کن . بعد زیر آنها را خط بکش .

 

غذا                   قضا

خرد                 خورد

خاست            خواست

خار                    خوار

*  در خواندن کلمه هایی که پیدا کرده ای ، دقت کن . مثل هم خوانده می شوند ، ولی شکل نوشتن و معنی آنها با هم فرق می کند . درباره ی معنی هر کلمه با افراد گروه خود گفت و گو کنید .

 

*  چند کلمه ی دیگر که چنین ویژگی هایی را داشته باشند ، پیدا کنید و بنویسید.

* داستان خوان دوم را تعریف کنید .

* درباره اهمیت آب ، ضرب المثل های فراوانی وجود دارد ، به چند نمونه از آن ها اشاره کنید

هفت خوان رستم   (خوان اول)

 

نبرد رستم در خوان اول

کی کاووس ، پادشاه ایران زمین ، به مازندران لشکر کشید . او می خواست مازندران را از چنگ دیوان ازاد کند ، اما شکست خورد و در دام دیو سپید گرفتار شد . رستم برای نجات کی کاووس، به مازندران رفت . او در این راه ، با هفت مانع سخت برخورد کرد و همه را از سر راه خود برداشت  این هفت مانع ، هفت خوان رستم نام دارند . خوان اول ، مربوط به جنگ رخش و شیر است . رخش ، اسب معروف  رستم بود . رستم سوار بر رخش ، به طرف مازندران به راه افتاد . هنگام غروب ، به نیزاری رسید . در آن جا پیاده شد . گورخری را شکار کرد و بعد از کباب کردن ، آن را خورد . بعد در میان نی ها ، جایی برای خود درست کرد و خوابید . در آن نیزار ، شیر درنده ای خانه داشت. کمی که از شب گذشت ، شیر به کنام برگشت . وقتی رستم و رخش رادر آن جا دید  عصبانی شد و به رخش حمله کرد . رخش اسب با هوشی بود . برای همین ، هنگام حمله شیر ، روی دو پای خود ایستاد ، بعد با سم ، محکم بر سر شیر کوبید و او را کشت .

 وقتی رستم بیدار شد ، شیر کشته شده را دید ، در دل به رخش آفرین گفت و فهمید که رخش ، همیشه از او محافظت می کند.


فکر کنید ، پاسخ دهید؟

* ماجرای خوان اول را خواندید ، شخصیت های داستان را به دو دسته ی خوب ها و بدها تقسیم کنید و با افراد گروه درباره ی دلیل این طبقه بندی گفت و گو کنید .

 

* با پرس و جو و پژوهش به سوالهای جواب دهید .

˜ پهلوان دیگری از شاهنامه را که برای نابودی دشمن ، از هفت خوان گذشت ، نام ببرید .

 

˜ کی کاووس چگونه به آسمان رفت ؟

˜ رستم چگونه اسب خود( رخش ) را انتخاب کرد ؟

* در داستان خوان اول خواندید ، شیر عصبانی شد و به رخش حمله کرد .  شما داستان را عوض کنید و متن را طوری بنویسید که شیر به آرامی به رخش نزدیک شد . در آن صورت سرنوشت شیر را حدس بزنید و داستان را کامل کنید.

 

* با مراجعه به  کتاب  " امثال و حکم " دهخدا ،  یا   پرسش از  بزرگترها   درباره ی   اصطلاح " با دم شیر بازی کردن " تحقیق کنید .

 

*درباره ی نژاد گورخر ایرانی پژوهش کنید.

داستان های لافونته

لافونتن  در کلاس درس

«عیب مبین تا هنر آری به دست!»

 حیوانات بی عیب

روزی زئوس، تمام جانوران را تزد خود فرا خواند و گفت :

«ای حیوانات! هر کسی از حال و احوال و وضع ظاهر خود ناراضی

است، بدون کوچک ترین ترس و واهمه ای به من بگوید.

مطمئن باشید بی درنگ آن را تغییر خواهم داد.» بعد نگاهی

به میمون انداخت و خطاب به او گفت: «خوب! حرف بزن، اول نوبت توست. تو از وضع ظاهر خود راضی هستی؟ به حیوانات دیگر نگاه کن. خودت را با آن ها مقایسه کن و نظرت را بگو.» میمون بلند شد و گفت : « من؟ چرا من باید از وضع فعلی ام  ناراضی باشم؟ من حتی یک مورد هم کاستی ندارم. من هم مانند بقیه چهار دست و پا دارم. صورتم را که در آب نگاه می کنم، همه چیز موزون و سر جای خودش است. من فکر می کنم از همه زیباترم و در مورد ظاهر خودم هیچ شکایتی ندارم. اما حال و احوال این خرس بخت برگشته، بدجوری اذیتم می کند ظاهر او شبیه یک نقاشی خط خطی شده ی سیاه است.» خرس اعتراض کرد و با عصبانیت جلو آمد و گفت : «من یکی از زیباترین حیوانات هستم و شکر که خودم را از هیچ حیوانی کمتر نمی دانم. اما فکر می کنم ، اگربتوانیم روی فیل کار کنیم و قدری از درشتی و زمختی صورت و هیکلش را بگیریم، کار خوبی خواهد شد. آخر گوش به این بزرگی هم دیده اید؟ فکر می کنم بهتر است مقداری از گوش هایش را ببریم و به دمش بچسبانیم تا در هر دو توازن ایجاد شود. فیل حرف هایی را درباره اش گفته شده بود، نشنیده گرفت و تنها آن طور که دلش می خواست، صحبت کرد: «این وال را دیده اید ؟ آن قدر ماهی خورده و چاق شده است که کسی نمی تواند نزدیکش شود. آخر بزرگی هم اندازه ای دارد؟ » مورچه هم در مورد کرم پنیر حرف زد و تا می توانست او را تحقیر کرد. مورچه معتقد بود، او در مقایسه با کرم پنیر، از دیو هم بزرگ تر است. زئوس که حرف های حیوانات را می شنید، متوجه شد همه از وضع ظاهری و زیبایی خود راضی هستند و هیچ شکایتی ندارند؛ تازه سپاسگزارند که این گونه آفریده شده اند. بنابراین به اجتماع حیوانات پایان داد و آن ها را راهی لانه های خود کرد.

فکر کنید ، پاسخ دهید؟

{      اگر پرسش ابتدای این داستان از شما پرسیده شود، آیا حاضرید تغییراتی در وضع ظاهری و اندام های خود به وجود بیاید؟

{      داستان را از همان ابتدا که میمون از وضع ظاهر خود راضی است، عوض کنید و ماجرا را تا آخر ادامه دهید. اگر توانستید ، چند پایان با نتیجه گیری های گوناگون برای داستان به وجود آورید.

در مورد معنای هر کلمه، لااقل یکی از فعالیت های زیر را انجام بده.

ü      با دوستان خود گفت و گو کن.

ü      با پدر و مادر ت بحث کن.

ü      درستی آن را با آموزگارت کنترل کن.

ü  با مراجعه به لغت نامه ، فرهنگ نامه و یا دایره المعارف ، اطلاعات بیشتری به دست آور.

داستان های لافونته

لافونتن  در کلاس درس

گرگ و چوپان ها

 

آیا گرگ خوب هم پیدا می شود؟ اگر در زندگی واقعی پیدا نشود البته در داستان ها یافته می شود. روزی از روزها ، یکی از گرگ های خوب روزگار، شروع به شماتت خود کرد: "همه مرا به چشم دشمن می شناسند. روستایی ها، چوپان ها، شکارچیان و سگ ها، همه و همه فقط برای کشتن من دور هم جمع می شوند و نقشه می کشند. نمی دانم چرا آن ها هر جا که گرگی می بینند، فقط به طرفش هجوم می آورند. حتی اگر بچه ای گریه کند ، برای ترساندن او می گویند:" اگر گریه کنی ، گرگ  می آید تو را می خورد" .  همه ی  آن  بلاها به خاطر این سرم می آید که همه اش دنبال خوردن الاغی احمق ، بره ای بی مقدار و بزی لاغر ومردنی هستم. از این به بعد ، با خود عهد می کنم ، حتی محض نمونه ، یک جان دار را هم نخورم."

گرگ که غرق افکارش بودو هنوز با خود حرف می زد ، چند قدم آن طرف تر ، چند چوپان را دید که آتشی برافروخته و دور آن نشسته بودند . آن ها در حال خوردن کباب بره ای بودند که از قرار ، چند دقیقه پیش سرش بریده شده بود . به همین دلیل ،دوباره به فکر فرو رفت : "ای دل غافل !  مرا ببین ، به خاطر خوردن بره ای بی مقدار به خودم نهیب می زنم ، آن وقت این آقایان راحت نشسته اند ودارند کباب بره می خورند . تازه ، حتما برای سگ های خودشان هم سهمی کنار گذاشته اند . این دیگر چه کاری است؟ "

بعد با خود گفت : "باشد من هم از این پس ، هر جا بره ای ، بزی و الاغی گیرم افتاد ، آن را خواهم خورد. تنها خودش را که نه ، هم خودش را ، هم مادرش را ، و هم پدرش را . "

 

پرسش

{     چرا گرگ به این نتیجه رسید که از خوردن حیوانات دیگر دست بردارد؟

الف) به خاطر این که همه از او می ترسیدند و روی برمی گرداندند.

ب) به سبب این که هر بره ای در این عالم، نفرت داشت.          پ) به دلیل ترس از چوپان ها

{     گرگ ، وقتی با خود تصمیم گرفت هیچ جان داری را نخورد یک دفعه چشمش به چه افتاد؟

الف) به چوپان ها که در حال کباب کردن گوشت بره بودند.

ب) به چوپان ها که در حال شکار گرگ دیگری بودند.  پ) به بره ها که در دشت گم شده بودند.

{    در پایان داستان گرگ به چه نتیجه ای رسید؟

الف) دیگر هیچ جان داری را نخورد .            ب) همه ی چوپان ها را دشمن خود بپندارد.

پ) هم بره و هم پدرومادرش را بخورد .

فکر کنید ، پاسخ دهید؟

1ـ کلمه هایی که در داستان نشانه  " ط  " را پیدا کن  و دور آن خط بکش.

2-درباره کلمه " ﺣﺘﻤﺎً " تحقیق کن که چرا به این صورت نوشته می شود.

3- یک کتاب داستان درباره ی گرگها از کتابخانه بگیر و مطالعه کن .

 

در مورد معنای هر کلمه، لااقل یکی از فعالیت های زیر را انجام بده.

ü       با دوستان خود گفت و گو کن.                     با پدر و مادر ت بحث کن.

ü       درستی آن را با آموزگارت کنترل کن.

ü               با مراجعه به لغت نامه ، فرهنگ نامه و یا دایره المعارف ، اطلاعات بیشتری به دست آور.

 

شخصیت های اصلی و فرعی داستان که درباره ی آن ها خواندی:

 

شخصیت های اصلی و فرعی داستان که درباره ی آن ها خواندی:

مکانی که داستان در آن بود:

 زمانی که داستان در آن بود:

 

داستان

بز پیرمرد روستایی

پیرمردی روستایی برای قربانی کردن، بزی را از بازار خریده بود و به خانه می آورد. سه مرد شیاد، او را دیدند و به فکر افتادند هر طوری که شده، بز را از چنگ او درآورند. یکی از آن ها به مرد روستایی نزدیک شد و پس از سلام و احوال پرسی ، از او پرسید: «پدر عزیز من! این سگ زبان بسته چه گناهی کرده که او را کشان  کشان می بری؟» پیرمرد این حرف را جدی نگرفت و به راه خود ادامه داد. ولی حیله گر بعدی، در حالی که می خواست پیرمرد حرف او را بشنود، دور و بر او شروع به سخن گفتن کرد: «من اصلا فکر می کنم این مرد روستایی نیست. چون تا حالا هیچ روستایی را ندیده ام که سگی را ببندد و با خود بکشد.» پیرمرد باز به راهش ادامه داد. این دفعه شیاد سوم شروع به صحبت کرد: «این سگ را چند خریده اید؟ برای شکار است یا محافظت از خانه؟»پیرمرد هم چنان راه می رفت و سعی می کرد به حرفشان گوش ندهد ولی آن ها دست بردار نبودند و مرتب می گفتند و می گفتند. آخر سر پیرمرد باور کرد حیوانی که خریده است، سگ است نه بز. بنابراین طناب را از گردن بز باز و او را رها کرد و با خود چنین گفت: «پس به این ترتیب آن فروشنده ی ناقلا، چشم بندی کرده و به جای بز ، سگ به من فروخته است!» پیرمرد روستایی، بلافاصله راهی بازار روستا شد تا هم بزی دیگر بخرد و هم با فروشنده ی سگ، به مجادله بپردازد، شیادان حیله گر هم بز را برداشتند و به سرعت از آن جا دور شدند.

فکر کنید ، پاسخ دهید

1. در مورد این که ساده کیست و آبا در ساده بودن یک فرد، شهری یا روستایی بودن او و یا تحصیل کرده و کم سواد بودنش تاثیر دارد یا نه، بحث و نظرات خودتان را در 10 جمله ی کوتاه بیان کنید.

2. در داستان های کودک و نوجوان، معمولا بز به عنوان یک حیوان دانشمند و تحصیل کرده به تصویر کشیده می شود فکر می کنید دلیل این کار چیست؟

3. با پرس و جو و مراجعه به کتاب های مرتبط با ضرب المثل های ایرانی ، معنی و داستان مربوط به پدید آمدن هر یک از این ضرب المثل ها را پیدا کنید و در کلاس ارائه دهید.

*بز بیاری                                                       *یک بز گر، گله را گر می کند

*بز حاضر، دزد حاضر                                  *علف به دهن بزی شیرین است

*بز اگر شیر دهد، میش من است      بیگانه اگر وفا کند، خویش من است

*کار هر بز نیست خرمن کوفتن       گاو نر می خواهد و مرد کهن

 

 

v      سه پرسش

1. سه مرد شیاد خرید پیرمرد روستایی را به چه چیزی شبیه کردند؟

الف) گوسفند                                         ب) بز                                      پ) سگ

2. چرا پیرمرد روستایی، حرف های مردان شیاد را باور کرد؟

الف) چون با مردان شیاد دوست شد

ب) از بس که مردان شیاد، بر حرف های خود تاکید کردند.

پ) چون قادر به تشخیص سگ از بز نبود.

3. پیرمرد روستایی در پایان چه فکری کرد و کجا رفت؟

الف) او فکر کرد فروشنده او را فریب داده است و دوباره به بازار رفت.

ب) او فکر کرد مردان شیاد، حرف درستی می زنند و به خانه اش رفت.

پ) پی برد که بسیار بی عقل است و از آن جا دور شد.

v   کلمه ها و ترکیب هایی که برای نخستین بار در این داستان با آن ها آشنا شدی

                    کلمه (و یا ترکیب)                                               معانی آن

 

 

 

 

 

 

 

v    در مورد معنای هر کلمه، لااقل یکی از فعالیت های زیر را انجام بده:

با دوستان خود گفت و گو کن.

ü     با پدر و مادرت بحث کن .

ü     درستی آن را با آموزگارت کنترل کن.

ü     با مراجعه به لغت نامه، فرهنگ نامه و یا دایره المعارف، اطلاعات بیشتری به دست آور.