توسعه سواد خواندن (سواد خواندن با روخوانی تفاوت دارد)

داستان موش های وارونه
اثر رولد دال
روزی روزگاری پیرمرد 86 ساله ای بود به نام لابُن . او در تمام عمر، مردی ساکت، آرام، فقیر و بسیار شاد بود. تا این که ، یک روز متوجه شد در خانه اش موش پیدا شده است. لابن اهمیتی به این موضوع نداد، اما وقتی موش ها زیاد شدند، کم کم نگران شد. سرانجام زمانی رسید که دیگر نتوانست این وضع را تحمل کند. او با خودش گفت: «دیگر کافی است. این ها واقعا شورش را درآورده اند.» او لنگان لنگان از خانه بیرون رفت و از فروشگاه پایین خیابان چند تا تله موش، یک قالب پنیر و مقداری پسب مایع خرید. لابن وقتی به خانه رسید، زیر تله موش ها چسب مالید و آن ها را سقف اتاق چسباند. آن وقت با دقت در هر کدام از تله موش ها مقداری پنیر قرار داد و آن ها را برای به دام انداختن موش ها آماده کرد. آن شب وقتی موش ها از سوراخ های خود بیرون آمدند و تله ها را روی سقف اتاق دیدند، این مسئله به نظرشان شوخی خنده داری آمد. آن ها همین طور که کف اتاق می گشتند، با آرنج به یکدیگر می زدند و با دست هایشان سقف را نشان می داند و قاه قاه می خندیدند. آخر به نظر آن ها، تله موش روی سقف اتاق خیلی مسخره بود. صبح روز بعد وقتی لابن وارد اتاق شد و هیچ موشی را در تله ها ندید ، لبخندی زد، اما چیزی نگفت، او صندلی را برداشت، به ته پایه هایش چسب زد و آن را به وارونه نزدیک تله ها به سقف اتاق چسباند. همین کار را با میز و تلویزیون و چراغ رومیزی هم کرد. او همه ی چیزهایی را که کف اتاق بود، برداشت و وارونه به سقف چسباند. او حتی یک فرش کوچک هم در کنار آن ها قرار داد. شب بعد وقتی موش ها از سوراخ هایشان بیرون آمدند، هنوز داشتند درباره ی آن چه شب قبل دیده بودند ، می گفتند و می خندیدند ، اما همین که چشم شان به سقف افتاد، ناگهان خنده های آن ها قطع شد،
یکی از موش ها فریاد زد: «وای خدای من!
آن جا را نگاه کنید، کف اتاق آن بالاست!»
موش دیگری جیغ کشید : «پناه بر خدا! ما حتما روی سقف ایستاده ایم». یکی دیگر گفت: «سرم دارد گیج می رود.» و دیگری گفت: « همه ی خون بدنم دارد توی سرم جمع می شود. » سردسته ی موش ها که سبیل های بلندی هم داشت، گفت: «این واقعا وحشتناک است! ما باید فورا کاری کنیم. »
یکی از موش های کم سن و سال فریاد زد و گفت : «اگر مجبور باشم روی سرم بایستم غش خواهم کرد. »
ـ من هم همین طور!
ـ من دیگر نمی توانم تحمل کنم.
ـ کمک ! یک کسی، زود یک کاری بکند!
موش ها داشتند کلافه می شدند. باز همان سردسته ی موش ها گفت: «من نمی دانم چه کار باید کرد.
ما همگی روی سرمان می ایستیم در آن صورت درست ایستاده ایم.» موش ها همه اطاعت کردند و روی سرهایشان ایستادند. بعد از مدتی خون زیادی به مغزشان سرازیر شد و یکی یکی از حال رفتند صبح روز بعد وقتی لابن وارد اتاق شد، موش ها را دید که کف اتاق افتاده اند. او به سرعت تمام آن ها را جمع آوری کرد و در یک سبد ریخت.
پس چیزی که باید به یاد داشت این است که : « هر وقت دنیا خیلی وارونه به نظر آمد، شما حواستان را جمع کنید و محکم روی پای خود بایستید.»
. لابن تله ها را کجا گذاشت؟
الف) در یک سبد £ ب) نزدیک سوراخ موش ها£
پ) زیر صندلی ها£ ت) روی سقف اتاق £
2. لابن بعد از آن که صندلی را به سقف چسباند، چه کار کرد؟
الف) لبخند زد و چیزی نگفت. £ ب) تعدادی تله موش خرید. £
پ) همه چیز را به سقف چسباند£ ت) به موش ها مقداری پنیر داد£
3. لابن وقتی موش ها را از کف اتاق جمع آوری کرد، آن ها را کجا ریخت؟
4. چرا لابن می خواست از شر موش ها خلاص شود؟
الف) او همیشه از موش ها بدش می آمد. £ ب) تعداد موش ها خیلی زیاد شده بود. £
پ) موش ها با صدای خیلی بلند می خندیدند. £ ت) موش ها تمام پنیرهایش را م خوردند £
5. چرا موش ها شب اول که از سوراخ های خود بیرون آمدمد، با آرنج به یکدیگر
می زندند و با دست هایشان سقف را نشان می دادند؟
الف) چون روی سقف یک صندلی می دیدند. £
ب) چون به نظر آن ها لابن کار مسخره ای انجام داده بود. £
پ) چون پنیرهای توی تله ها را می خواستند£
ت) چون از آن چه که دیده بودند، ترسیده بودند. £
6. یکی از جمله هایی را که نشان می دهد موش ها در شب دوم وحشت زده شدند، از میان جمله های متن پیدا کنید و در زیر بنویسید.
7. چرا لابن وقتی دید در تله ها موشی نیست ، لبخند زد؟
8. چرا صبح روز آخر که لابن به اتاق آمد، کف اتاق پر از موش بود؟
الف) چون موش ها برای مدتی طولانی روی سرشان ایستاده بودند. £
ب) چون لابن به موش ها زیاد پنیر داده بود. £
پ) چون موش ها از سقف افتاده بودند. £ ت) چون لابن به کف اتاق چسب زده بود. £
9. شب دوم موش ها فکر می کردند کجا ایستاده اند؟ آن ها در این باره چه تصمیمی گرفتند؟
10. فکر می کنید گول زدند موش ها کار آسانی بود؟ برای پاسخ خود یک دلیل بنویسید.
11. شما می توانید از روی کارهایی که لابن انجام می دهد، او را بشناسید و توضیح دهید او چگونه آدمی است؟ با دو مثال از کارهایی که انجام می دهد؛ نشان دهید او چگونه آدمی است؟
12. داستان چگونه به شما نشان می دهد که از نظر موش ها چه اتفاقی داشت می افتاد؟
الف) با شرح دادن نظر لابن درباره ی موش ها£
ب) با توصیف محل زندگی موش ها £
پ) با تعریف کردن گفت و گوی موش ها با یکدیگر £
ت) با توصیف کردن شکل و قیافه ی موش ها£
13. کدام کلمات زیر ، بهتر از همه این داستان را توصیف می کند؟
الف) جدی و غم انگیز£ ب) ترسناک و پرهیجان£
پ) خنده دار و زیرکانه £ ت) تکان دهنده و اسرار آمیز£
14. درباره کارهایی که لابن و موش ها در این داستان انجام دادند، فکر کنید . توضیح دهید چه مسئله ای این داستان را باورنکردنی می سازد؟